خانه دوست کجاست ؟
خانه دوست کجاست ؟

سالها در پی این اندیشه از خود پرسیدم خانه دوست کجاست ؟ پاسخی من نشنیدم هرگز بعدها فهمیدم خانه دوست دل است iraj.nasrollahi

حدیث آمدنت یک فسانه گشته بیا
حدیث آمدنت یک فسانه گشته بیا

حدیث آمدنت یک فسانه گشته بیا نگاه بیم و امید آهوانه گشته بیا نمانده یک سر سوزن فضای پروازی گلوی عاشق ما بی ترانه گشته بیا به خاطر دل پر مهر خود نه آب دیده ی ما که در مسیر […]

در بوسه باران لبت ، لبهای من تر میشود
در بوسه باران لبت ، لبهای من تر میشود

در بوسه باران لبت ، لبهای من تر میشود گاهی در آغوشم بگیر ،جانم که بهتر میشود در ظلمت شبهای حزن انگیز من گاهی بیا برتابشت چون در دلم نوری منور میشود در گیسوی پر راز شبهای تو چون پیمانه […]

دلم امشب هوای باز می خواهد
دلم امشب هوای باز می خواهد

دلم امشب هوای باز می خواهد دلی پر عشق و پر آواز می خواهد برای دیدن یاران بی غش هم نوای چنگ و گاهی ساز می خواهد خیالش میزنم ، من ساز وارانه مرا بیدار و خود در ناز می […]

بار من سنگین نیست. دارم از دار دنیا،چند کتاب…
بار من سنگین نیست. دارم از دار دنیا،چند کتاب...

بار من سنگین نیست.دارم از دار دنیا،چند کتاب. ساده و عاشقانه. مرگ من آسان است.مثل آتش زدن گیسوآن کتاب هایم.آتشی تند و سریع ک دگر هیچ نماند جز شعله ای خاکستر. من سبکبالم و رها.. مثل شمع هایم قرمز و […]

چندپله بالاتر ازعشق
چندپله بالاتر ازعشق

عنوان:چندپله بالاتر ازعشق به جایی رسیده ام چند پله بالاتر از عشق به آنجایی که من برای تو میمیرم و تو مرگ را برای من آرزو میکنی چه زیباست این تساوی!!! مریم باغ شیرین

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است
از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است از شبستان شام گیسوی تو یادم مانده است با نفسهایم صدای ناله ای خو کرده است نای نی در باغ مینوی تو یادم مانده است سر خوشم در جنگل انبوه و […]

باورم می گوید، به تو خواهم رسید
باورم می گوید، به تو خواهم رسید

باورم می گوید، به تو خواهم رسید درست؛ در نقطه ی تلاقی زمین با آسمان و همچنان که من نزدیکتر میشوم، افق؛ دور و دورتر می شود آرزو شممسایی

تنهاترین بهانه ی دنیای من تویی
تنهاترین بهانه ی دنیای من تویی

تنهاترین بهانه ی دنیای من تویی در رو بروی آینه زیبای من تویی وقتی که از تمام جهان خسته می شوم آغوش دلنشین و پذیرای من تویی با بوی سیب خنده ی تو زنده می شوم تو یوسف مؤنث و […]

من وجودم ز نبود تو غزل خوان شده است
من وجودم ز نبود تو غزل خوان شده است

من وجودم ز نبود تو غزل خوان شده است خانه قلب من از از دوری، ویران شده است چشم من بیتاب، چشمان تو را میخواند چشمم از حسرت دیدار تو پنهان شده است آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد […]

باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟
باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟

باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟ از دست دادم در عطش ها آدمم را هر سو که پلکم می پرد انبوه درد است باران بیاور سمت چشمم مرهمم را تو آگهی از درد و رنج بی حسابم تو […]

همه ی ما یک خیابان داشته ایم
همه ی ما یک خیابان داشته ایم

میدانم ، همه ی ما یک خیابان داشته ایم یک پارک، یک نیمکت ، یک کافه ی همیشگی و یک عکس که دونفره هایمان را با چشم خود دیده بود همیشه آن خیابان ، آن پارک ، آن نیمکت ، […]

و هیچ آینه ای تصویر مرا زیباتر نشان نمی دهد

و هیچ آینه ای تصویر مرا زیباتر نشان نمی دهد آن قدر که چشمانش….. زهره میرشکار

ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید
ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید

ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید بوی باران هزاران ساله در هامون وزيد جان رفته از کفم در دستهايم جان گرفت آمدی و صد جهانی جان تورا دربر کشید مهربانی در زلال آینه مجذور شد ساقیان در بزم شبنم دست […]

نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند
نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند

نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند بر اسارت میرود، او بنده گانی می کند چون که افسارش ز دستم رفته است لیک تا دلبر ببیند ، دم تکانی میکند من دگر از دست این دل بر کجا راهی برم […]

مستم ز نگاه چشم مستت امشب
مستم ز نگاه چشم مستت امشب

مستم ز نگاه چشم مستت امشب یا زان دو لب باده پرستت امشب از جام لبت گرفته ام جام دگر جامی بدهم دوباره دستت امشب لب های تو آتش به لبانم زده است بر گیر مرا به جان مستت امشب […]

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر
ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر می کِشانَـدَم به سمتِ یک خیال به سانِ گمگشته ای که از آتشِ درون می گریزد به سایه بانِ درختانِ بالابلندِ بهشت پاره ای پناه می آورد، به تماشایِ رقصِ نور و سایه […]

سوت بزن در گوشم
سوت بزن در گوشم

سوت بزن در گوشم سالهاست خاموشم ساعت سوزش سکوت و ناسازگاریست ناسازگاری تلخ روزگار سازش غم ها سوت بزن در گوشم باز مدهوشم سوختن بس است باید ساخت ساختنی از جنس آینه بی مقاومت بدون صحبت باید ساخت با سادگی […]