از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها
از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها

از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها پایِ تو زانو زدم پیشِ همه ناچیزها از قرارِ سوخته از چوب خط ها پُر شده رویِ دیوارِ اتاقم ، رویِ کل ِّ میزها پشتِ هر دیوار،دیواریست،بانو خسته ام خسته ام از وعده […]

چون آسمانی که پر از حور و پری ها
چون آسمانی که پر از حور و پری ها

چون آسمانی که پر از حور و پری ها پشت سرت بازار داغ مشتری ها مثل نسیمی رد شدی از شهر…افتاد با دیدنت از سر تمام روسری ها احساس تلخ قهوه ها در کافه…از تو_ موسیقی زیبا و رقص آذری […]

اندوه من این است که در عصر حواشی
اندوه من این است که در عصر حواشی

اندوه من این است که در عصر حواشی یک لحظه به فکر ِ من ِ بیچاره نباشی دریاچه ی قم باشی و بر زخم دل من از شوری خود بر دلم هربار بپاشی یک منبع عالِم خبر آورد که یک […]

خونِ جگرِ سنگ ‘ عقیق یمنی شد
خونِ جگرِ سنگ ' عقیق یمنی شد

خونِ جگرِ سنگ ‘ عقیق یمنی شد من خون جگر خوردم و قلبم حسنی شد دندانه ی هر شانه که در موی تو افتاد تعبیر به دندان اویس قرنی شد بر کفر بشر بودن تو سایه ی شک بود گفتیم […]

به هر نشانه ای از تو دلش بهانه بگیرد
به هر نشانه ای از تو دلش بهانه بگیرد

به هر نشانه ای از تو دلش بهانه بگیرد غمی به وسعت دنیا در او زبانه بگیرد نخی ز پیرهنت یا کتاب منزوی ات را شبیه جان خودش سخت در میانه بگیرد مدام خیره شود در نگاه عکس قدیمی ت […]

مسخ وحشی ترین زمین باشی
مسخ وحشی ترین زمین باشی

مسخ وحشی ترین زمین باشی و زمان کل باورت باشد شیر و شهد از خودت بپاشانی کاسه ای زهر در برت باشد شهر عشاق را قدم بزنی و فقط درد همسرت باشد هی بخندی و هی بخندانی لشکر غم برادرت […]

دارد نگاهم می کند دارم نگاهش را
دارد نگاهم می کند دارم نگاهش را

دارد نگاهم می کند دارم نگاهش را از زندگی تا مرگ می خواهم صدایش را دارد صدایم می کند دارم صدایت را : بیرون بکش از زندگی یا مرگ پايت را هر گوشه ای تنها تو را در ذهن ِ […]

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست مهدی فرجی
من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست مهدی فرجی

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست دلگیرم از این شهر پس از من که […]

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را مهدی فرجی
سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را مهدی فرجی

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را شاید به این پاییز بسپاری بهارت را بوی تو در پیراهنم جا مانده می ترسم یک هرزه باد از من بگیرد یادگارت را آیینه، شد صد تکه اما باز هر تکه از […]

زیبا و پر خروش نشستی مقابلم
زیبا و پر خروش نشستی مقابلم

زیبا و پر خروش نشستی مقابلم انگار در برابر دریام ، ساحلم انگار بیکرانه ای و گرمِ سیر توست از هر کناره ماهی دیوانه ی دلم نه ، ماهی همیشه رهای تو نیستم آن صخره ی کناریِ تا چشم در […]

شده ام من با همه عشقم
شده ام من با همه عشقم

شده ام من با همه عشقم چون حوا می فریبم ترا ای مرد زیبای خدا ای بهترین خلقت او ای جان گرفته با ذات ناب ایزدی مهربان و پاک آرمیده ای در بهشت روح بلندت سر به آسمان می ساید […]

باران میبارد …
باران میبارد ...

باران میبارد … باز هم به افتخار تمامی آن خاطرات تلخ … باز هم به افتخار تمامی دل شکستن ها … باز هم به افتخار تمامی درد ها و غم ها … مینوشم از جام شیرین شرابی که تو برایم […]

زیبا بودنت هنر نیست…
زیبا بودنت هنر نیست...

زیبا بودنت هنر نیست… قشنگی با تو بازی می کند چشمهانم را نوعی دیوانگی تصوّر کن تأویلی… ساده از تن *پریچهر ح.رزاس

ادامه دارد…
ادامه دارد...

شبیه سریالی که پایان یافته با جمله ی «ادامه دارد…» ادامه خواهم داشت، در فصل های پیشِ رو… #سورنارخشا

آخَرِ عشقم وُ از عشق تنفّر دارم
آخَرِ عشقم وُ از عشق تنفّر دارم

بسمه تعالی آخَرِ عشقم وُ از عشق تنفّر دارم نه تنفّر !!!! که از آن بیزارم نه که بیزار!!!! دلی خون دارم جگرم، آتشِ جوری ست کَز او یادگاری ست از این زندانم هر دَم از قافلۀ عشق سخن می […]

مرا گفتی تو را دیگر نمی خواهم
مرا گفتی تو را دیگر نمی خواهممرا گفتی تو را دیگر نمی خواهم

مرا گفتی تو را دیگر نمی خواهم مرا گفتی خداحافظ نمی مانم تو را گفتم که جانانم کنارم باش مرا گفتی تو را جانم نمی دانم مرا گفتی که از جانم چه می خواهی؟ تو را گفتم چرا پيشم نمی […]

شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟
: « شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟

« شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟ گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟ » شده در خواب ببینی که تو را قرض کند ؟ بروی وَهم شوی تا که تو را فرض کند ؟ […]

خانه دوست کجاست ؟
خانه دوست کجاست ؟

سالها در پی این اندیشه از خود پرسیدم خانه دوست کجاست ؟ پاسخی من نشنیدم هرگز بعدها فهمیدم خانه دوست دل است iraj.nasrollahi