و هیچ آینه ای تصویر مرا زیباتر نشان نمی دهد

و هیچ آینه ای تصویر مرا زیباتر نشان نمی دهد آن قدر که چشمانش….. زهره میرشکار

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر
ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر می کِشانَـدَم به سمتِ یک خیال به سانِ گمگشته ای که از آتشِ درون می گریزد به سایه بانِ درختانِ بالابلندِ بهشت پاره ای پناه می آورد، به تماشایِ رقصِ نور و سایه […]

در پشت جاده های غم زده
در پشت جاده های غم زده

در پشت جاده های غم زده در کنار ساحل وصل و امید یاد تو همچون خورشید در فلک میدرخشد پر امید بوی یاس و بوی نرگس در کنار جوی آب بوی نیلوفر وحشی در جوار قاصدک می برد هوش از […]

اگر عصرِ پا به غروبی…
اگر عصرِ پا به غروبی...

اگر عصرِ پا به غروبی… در بیراهه های شهر دستت را بگیرم تا لبخندم مشت مرا باز کند و تو هنوز چشمانت را با حریر نامرئی دامنت پنهان کنی… چگونه اشکم را داغ کنم ؟! با تو به پاکی آب […]

راز و نیاز من
راز و نیاز من

راز و نیاز من بالا بلندِ نقش بازِ من دلا دیدی چه کرد؟ عیان کرد راز من… به خیر ساقی بلّد بازِ پاکبازِ من مستم و یاد حریفان نمی کنم… مطرب بزن زخمه بر زهدِ درازِ من …………. ✍ ح.رزاس […]

آن قدر شعر بافتم من
آن قدر شعر بافتم من

آن قدر شعر بافتم من که برای سال ها پاییز بپوشی که نشود روزی از سرما بلرزی که نشود از تنهایی بترسی آن قدر شعر بافتم من که پینه بست دست هایم رج به رج گفتم میایی شعر ها از […]

از پشتِ دلم…
از پشتِ دلم...

از پشتِ دلم… عشق مرا می پرسد چنان خشمناک که عادت من است چنان رام که عادت او سر بر شانه اش نهادم و بسان نیلوفری روئیدم ! من خیالات تو نیستم ونه گلی برای گلخانه ات تیشهٔ اعجاز تو […]

شبیه تکرار حجره های لب بسته
شبیه تکرار حجره های لب بسته

شبیه تکرار حجره های لب بسته زیر طاق های صف کشده به انتظار در سکوت سرد و وهمناک بازار پیچیده در پوست شب یا مثل تکرار هر روز رهگذران از خیابان با پای آبله دار و شانه ایی مصلوب به […]

بپرس… از پنجره ها
بپرس... از پنجره ها

بپرس… از پنجره ها از قاب های بی قوارهٔ ـ تنهایی ـ … قبول می کنم هرگز تو را، در نمازم سجده نمی کنم می گریم و می میرم از خیال مقدّس…اَت ✍ رزاس

دوستت دارم هایت را
دوستت دارم هایت را

دوستت دارم هایت را با نوازش دستانت روی موهایم بنویس تا با کوچکترین نسیمی این شاخه های بید مجنون شوند… زهره میرشکار

متن عاشقانه درختا رو همیشه سبز می کشید
درختا رو همیشه سبز می کشید

درختا رو همیشه سبز می کشید به منم هی میگفت: تو چرا زرد میکشیشون؟ همونجا بود فهمیدم تا حالا عاشق نشده….. با اینکه ازش خوشمم اومده بود تا آخر دوره بهش هیچی نگفتم… از اون ماجراها یه چند سالی گذشت، […]

یاد سهراب که گفت
یاد سهراب که گفت

یاد سهراب که گفت بهترین چیز نگاهیست که از حادثه عشق تر است آمده آن لحظه اشک عشق است که از چشمانم میچکد بر کاغذ کاش اینجا بودی و خودت می دیدی گرچه از من دوری چشم من تر شده […]

یکی بود… دو تا نبود
یکی بود... دو تا نبود

یکی بود… دو تا نبود خیال تو بود و منو شب و ماه قصّهٔ ماه و پری… تو بغضِ باریک چشام تلخی خنده می زد… رنگ سیاهی رو لبام پریا شکسته بال… آدما ، توی خیال همگی ظهر دعا… بارِ […]

هوای عشق نمی گیرد
هوای عشق نمی گیرد

هوای عشق نمی گیرد خانه ی دلم عطرِ تنت شده است خلاءِ نبودن سید محمد حسین میران

برده های فحش دهانم 
برده های فحش دهانم 

برده های فحش دهانم زبان در می آورد کبوتری میان تباهی پنجره… هنجار دوشیزه ای در مرگ شراب شب تاب لهیدهٔ اندیشه های بلند . ـــــــــــ ✍ح.رزاس ▫دشنام

چه کوه نرمی شده ام سکوت پر طپش بر دلم…
چه کوه نرمی شده ام سکوت پر طپش بر دلم...

چه کوه نرمی شده ام سکوت پر طپش بر دلم… نه پرتو خونین غروب، نه سایهٔ ظلمت ابرها وقتی دنیا عاجز است و… من خودرا هیچ  ـ نمی فهمم ؟ خیالم رنگ تاریکی گرفت اسیر…. در دیار زمستان در سینهٔ […]

چه کنم  چه کنم  چه کنم من… رنگین کمان شکسته ام چقدر نمی فهمی…
چه کنم  چه کنم  چه کنم من... رنگین کمان شکسته ام چقدر نمی فهمی...

چه کنم چه کنم چه کنم من… رنگین کمان شکسته ام چقدر نمی فهمی… دستم را روی پهلوی چپ ات گذاشته ام ـ هول بی مرگی ! …روی روح تو باغ های عریان تو را نمی خواهم من های دیگرت […]

و تو آمدی با ـ بومی سپید !
و تو آمدی با ـ بومی سپید !

و تو آمدی با ـ بومی سپید ! میان رنگ ها… آفتابی ابری سوخته ای باد وزید تیره… ـ رنگارنگ شد ! ▪▫ ✍ح . رزاس