ایستاده ام با تلی از موج
ایستاده ام با تلی از موج

ایستاده ام با تلی از موج روی غبارهای خستگی ام دیشب،زبان سرخ بود و لکه های دلمه شده خون در شیارهای ناهموار زمین و درو شدن سبزهای اسیر خاک در جاده های نا انسانی تک و تنها دار زدن چوب […]

مرا با تلخی هایم دوست دارد
مرا با تلخی هایم دوست دارد

مرا با تلخی هایم دوست دارد مرا با سرکشی با بی وفایی، مرا با خم به ابرو دوست دارد مرا با کینه ها و با جفا و فتنه هایم دوست دارد … الهام ابوالحسنی

لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی !
لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی !

لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی ! آسمان… با شت و پت و هیاهوی عجیبی ابر کبودش را برداشت و رفت منّت کشی نمی کنم نزدیک بود کارمان بجدایی کشد آفتاب … همهٔ خاطراتمان را بسوزاند شب […]

شده ام من با همه عشقم
شده ام من با همه عشقم

شده ام من با همه عشقم چون حوا می فریبم ترا ای مرد زیبای خدا ای بهترین خلقت او ای جان گرفته با ذات ناب ایزدی مهربان و پاک آرمیده ای در بهشت روح بلندت سر به آسمان می ساید […]

زیبا بودنت هنر نیست…
زیبا بودنت هنر نیست...

زیبا بودنت هنر نیست… قشنگی با تو بازی می کند چشمهانم را نوعی دیوانگی تصوّر کن تأویلی… ساده از تن *پریچهر ح.رزاس

مزاحم
مزاحم

نام شعر:مزاحم هواتو دارم پنهونی با این که عاشق اونی با این که حتی ذره ای نخواستی از من بدونی ادامه بده این راهو بدون ترس و واهمه دیگه نیازی نیست بگی «کسی نیستش مزاحمه» (تو زندگیم یه جای خالی […]

آخَرِ عشقم وُ از عشق تنفّر دارم
آخَرِ عشقم وُ از عشق تنفّر دارم

بسمه تعالی آخَرِ عشقم وُ از عشق تنفّر دارم نه تنفّر !!!! که از آن بیزارم نه که بیزار!!!! دلی خون دارم جگرم، آتشِ جوری ست کَز او یادگاری ست از این زندانم هر دَم از قافلۀ عشق سخن می […]

خانه دوست کجاست ؟
خانه دوست کجاست ؟

سالها در پی این اندیشه از خود پرسیدم خانه دوست کجاست ؟ پاسخی من نشنیدم هرگز بعدها فهمیدم خانه دوست دل است iraj.nasrollahi

بار من سنگین نیست. دارم از دار دنیا،چند کتاب…
بار من سنگین نیست. دارم از دار دنیا،چند کتاب...

بار من سنگین نیست.دارم از دار دنیا،چند کتاب. ساده و عاشقانه. مرگ من آسان است.مثل آتش زدن گیسوآن کتاب هایم.آتشی تند و سریع ک دگر هیچ نماند جز شعله ای خاکستر. من سبکبالم و رها.. مثل شمع هایم قرمز و […]

چندپله بالاتر ازعشق
چندپله بالاتر ازعشق

عنوان:چندپله بالاتر ازعشق به جایی رسیده ام چند پله بالاتر از عشق به آنجایی که من برای تو میمیرم و تو مرگ را برای من آرزو میکنی چه زیباست این تساوی!!! مریم باغ شیرین

باورم می گوید، به تو خواهم رسید
باورم می گوید، به تو خواهم رسید

باورم می گوید، به تو خواهم رسید درست؛ در نقطه ی تلاقی زمین با آسمان و همچنان که من نزدیکتر میشوم، افق؛ دور و دورتر می شود آرزو شممسایی

همه ی ما یک خیابان داشته ایم
همه ی ما یک خیابان داشته ایم

میدانم ، همه ی ما یک خیابان داشته ایم یک پارک، یک نیمکت ، یک کافه ی همیشگی و یک عکس که دونفره هایمان را با چشم خود دیده بود همیشه آن خیابان ، آن پارک ، آن نیمکت ، […]

و هیچ آینه ای تصویر مرا زیباتر نشان نمی دهد

و هیچ آینه ای تصویر مرا زیباتر نشان نمی دهد آن قدر که چشمانش….. زهره میرشکار

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر
ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر می کِشانَـدَم به سمتِ یک خیال به سانِ گمگشته ای که از آتشِ درون می گریزد به سایه بانِ درختانِ بالابلندِ بهشت پاره ای پناه می آورد، به تماشایِ رقصِ نور و سایه […]

در پشت جاده های غم زده
در پشت جاده های غم زده

در پشت جاده های غم زده در کنار ساحل وصل و امید یاد تو همچون خورشید در فلک میدرخشد پر امید بوی یاس و بوی نرگس در کنار جوی آب بوی نیلوفر وحشی در جوار قاصدک می برد هوش از […]

اگر عصرِ پا به غروبی…
اگر عصرِ پا به غروبی...

اگر عصرِ پا به غروبی… در بیراهه های شهر دستت را بگیرم تا لبخندم مشت مرا باز کند و تو هنوز چشمانت را با حریر نامرئی دامنت پنهان کنی… چگونه اشکم را داغ کنم ؟! با تو به پاکی آب […]

راز و نیاز من
راز و نیاز من

راز و نیاز من بالا بلندِ نقش بازِ من دلا دیدی چه کرد؟ عیان کرد راز من… به خیر ساقی بلّد بازِ پاکبازِ من مستم و یاد حریفان نمی کنم… مطرب بزن زخمه بر زهدِ درازِ من …………. ✍ ح.رزاس […]

آن قدر شعر بافتم من
آن قدر شعر بافتم من

آن قدر شعر بافتم من که برای سال ها پاییز بپوشی که نشود روزی از سرما بلرزی که نشود از تنهایی بترسی آن قدر شعر بافتم من که پینه بست دست هایم رج به رج گفتم میایی شعر ها از […]