لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی !
لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی !

لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی ! آسمان… با شت و پت و هیاهوی عجیبی ابر کبودش را برداشت و رفت منّت کشی نمی کنم نزدیک بود کارمان بجدایی کشد آفتاب … همهٔ خاطراتمان را بسوزاند شب […]

دوست داشتن تو
دوست داشتن تو.

چایی رو با نوشابه شیرین میکردم و قرمه سبزی رو با مربای هویج میخوردم.صبحانه ام چلو کباب بود و نهارم نون پنیر سبزی. شبها بیدار بودم و روزا میخوابیدم، با کت شلوار دمپایی ابری میپوشیدم و با تیشرت کراوات میزدم. […]

زیبا بودنت هنر نیست…
زیبا بودنت هنر نیست...

زیبا بودنت هنر نیست… قشنگی با تو بازی می کند چشمهانم را نوعی دیوانگی تصوّر کن تأویلی… ساده از تن *پریچهر ح.رزاس

مزاحم
مزاحم

نام شعر:مزاحم هواتو دارم پنهونی با این که عاشق اونی با این که حتی ذره ای نخواستی از من بدونی ادامه بده این راهو بدون ترس و واهمه دیگه نیازی نیست بگی «کسی نیستش مزاحمه» (تو زندگیم یه جای خالی […]

خانه دوست کجاست ؟
خانه دوست کجاست ؟

سالها در پی این اندیشه از خود پرسیدم خانه دوست کجاست ؟ پاسخی من نشنیدم هرگز بعدها فهمیدم خانه دوست دل است iraj.nasrollahi

و هیچ آینه ای تصویر مرا زیباتر نشان نمی دهد

و هیچ آینه ای تصویر مرا زیباتر نشان نمی دهد آن قدر که چشمانش….. زهره میرشکار

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر
ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر می کِشانَـدَم به سمتِ یک خیال به سانِ گمگشته ای که از آتشِ درون می گریزد به سایه بانِ درختانِ بالابلندِ بهشت پاره ای پناه می آورد، به تماشایِ رقصِ نور و سایه […]

سوت بزن در گوشم
سوت بزن در گوشم

سوت بزن در گوشم سالهاست خاموشم ساعت سوزش سکوت و ناسازگاریست ناسازگاری تلخ روزگار سازش غم ها سوت بزن در گوشم باز مدهوشم سوختن بس است باید ساخت ساختنی از جنس آینه بی مقاومت بدون صحبت باید ساخت با سادگی […]

شب فضانوردی از لذت تماشای زمین میگوید
شب فضانوردی از لذت تماشای زمین میگوید

شب فضانوردی از لذت تماشای زمین میگوید از آبی ملایم و دل انگیزش وقتی از ماه به آن نگاه میکنی صبح مجری اخبار از ادامه ی جنگ میگوید از مرز های پر از تاریکی.. تاریکی های بی مرز.. از سرخی […]

ما به نفرینِ زنده ماندن دچار
ما به نفرینِ زنده ماندن دچار

ما به نفرینِ زنده ماندن دچار ماهیانِ تبعید شده بودیم به خشکی با شکنجه گاهی که در سینه ، با هر نفسی که درد ، و باران عجیب بوی خانه می داد #مهسان_احمدپور

در پشت جاده های غم زده
در پشت جاده های غم زده

در پشت جاده های غم زده در کنار ساحل وصل و امید یاد تو همچون خورشید در فلک میدرخشد پر امید بوی یاس و بوی نرگس در کنار جوی آب بوی نیلوفر وحشی در جوار قاصدک می برد هوش از […]

اگر عصرِ پا به غروبی…
اگر عصرِ پا به غروبی...

اگر عصرِ پا به غروبی… در بیراهه های شهر دستت را بگیرم تا لبخندم مشت مرا باز کند و تو هنوز چشمانت را با حریر نامرئی دامنت پنهان کنی… چگونه اشکم را داغ کنم ؟! با تو به پاکی آب […]

راز و نیاز من
راز و نیاز من

راز و نیاز من بالا بلندِ نقش بازِ من دلا دیدی چه کرد؟ عیان کرد راز من… به خیر ساقی بلّد بازِ پاکبازِ من مستم و یاد حریفان نمی کنم… مطرب بزن زخمه بر زهدِ درازِ من …………. ✍ ح.رزاس […]

آن قدر شعر بافتم من
آن قدر شعر بافتم من

آن قدر شعر بافتم من که برای سال ها پاییز بپوشی که نشود روزی از سرما بلرزی که نشود از تنهایی بترسی آن قدر شعر بافتم من که پینه بست دست هایم رج به رج گفتم میایی شعر ها از […]

از پشتِ دلم…
از پشتِ دلم...

از پشتِ دلم… عشق مرا می پرسد چنان خشمناک که عادت من است چنان رام که عادت او سر بر شانه اش نهادم و بسان نیلوفری روئیدم ! من خیالات تو نیستم ونه گلی برای گلخانه ات تیشهٔ اعجاز تو […]

از خاک تا افلاک
از خاک تا افلاک

(( از خاک تا افلاک )) ای عشق پاک و خاکیم وی نشئه ی افلاکیم از زنده بودن شاکیم از مرگ نبود باکیم من از جفایت خسته ام درهای دنیا بسته ام چون عاشقی وارسته ام از دام دنیا جسته […]

رسم زندگی
رسم زندگی

” رسم زندگی” کمی بعد از طلوع آفتاب درب یکی از خانه ها در یکی از محلات شهر باز شد ، دو کودک از درب بیرون آمدند و کنار درب ایستادند پشت سر آنها زن میانسالی با یک سینی که […]

دوستت دارم هایت را
دوستت دارم هایت را

دوستت دارم هایت را با نوازش دستانت روی موهایم بنویس تا با کوچکترین نسیمی این شاخه های بید مجنون شوند… زهره میرشکار