اسم نقاشیا

اسم نقاشیا تونو درخواست بدید

مشاعره

نام
شعر
  • کاوه گفته : چشای مونده به راهو... شب تنهایی ماهو.... یه دل بی سر پناه من و خونه... ساعتای غرق خوابو/ این من بی تو خرابو.... یادت هرگز نمی مونه
  • سامان جابری گفته : تاد
  • کاوه گفته : نمیدونم که کجا بود... نمیدونم که کجا رفت... فقط اینها رو نمیخواست... بی صدای بی صدا رفت.. فقط این دل رو نمیخواست... بی صدای بی صدا رفت
  • مونا گفته :
  • محمدی گفته : دلم گرفته برای دوباره دیدنِ تو برای بوسه زدن موقعِ رسیدنِ تو دلم گرفته برای صدای دلچسبت برای مست شدن لحظه ی شنیدنِ تو پرنده های سراسیمه می شوندآرام دُرُست وقتِ عزیزِ نَفس کشیدنِ تو چه اتفاقِ قشنگی ست عاشقی کردن میان بِرکه ی آرامِ آرمیدنِ تو ! چه آهوانه می گُذری ای پلنگِ آبی پوش پُر است دستِ من از حسرتِ رمیدنِ تو تو سیب سرخ نیازی و دستِ من نارَس ! بگو چگونه شبی می رسم به چیدنِ تو؟! یدالله گودرزی هم‌قافیه ب
  • مریم باغ شیرین گفته : دلتننگ توام باران
  • باشه ميرم گفته : سعدى
  • .. گفته : سلام
  • حمید کاربخش گفته : 🔹عقاب عشق🔹 با کاجهای منتظر در باد می ماند. ردّ نگاهش روی هر شمشاد می ماند. بی وقفه میریزند رو گونه شبنم ها، وقتی عروس شهر بی داماد می ماند. در لابه لای مویه های گاه دلتنگی، در دل صدای لرزش فریاد می ماند. در عاشقی ها دل شکستن می رود از یاد. وقتی که دل، کاری به دستت داد، می ماند. دارد صدای بی قراری میرسد، از کوه، با خواب شیرین، خاطر فرهاد می ماند. هر جوجه گنجشکی به عشق روز پرواز است. این آرزو وقتی به دل افتاد می ماند. در آسمان چشم عقاب عشق، در چرخ است. خواهی نخواهی، پنجه ی صیاد می ماند. #حمید_کاربخش @hamidkarbakhshh
  • sohsil amiri گفته : پاییزِ برگریز مانند یک مسافر ِغمگین از کوچه های ابریِ آذر عبور کرد و کوله بار ِ رنگیِ خود را بر دوشِ خُشکِ درختان نهاد پاییز برگریز با گامهای ریز از روی سنگفرشِ زردِ خیابان گذشت با مهرِ مهربان وداع […]
  • مریم باغ شیرین گفته : دلتننگ توام باران
  • کاوه گفته : روبه روی نگاهم یه تصویر زیبا تو این خیال مبهم شدم غرق رویا خیره شدم به اینه به این تصویر تلخ تو میری و تنهایی شده تقدیر من
  • محمد صادق گفته : توی این روزای ک دلم رو بردی .کوچه باغهای دلم پر تنهای شده .توبامن پاشو ببین چ تماشای شده .سر راه ارزو میشینم ب انتظار .لحظه هارو میشمارن برسه دیدن یار .
  • کاوه گفته : تو مثل نت های غمگین یک اواز تلخی تو پر از ابهام در مسلخ تردیدی معتاد چشم هایت شدم ای سل وحشی
  • کاوه گفته : سرده این زمستون پر از بارون دارم خیس میشوم بدون تو زیر ناودون چه سخته تنهایی بی تو هر شبم کابوسه چون نیستم کنار تو

لطفاً در این قسمت باهم مشاعره داشته باشید.

مناسبت ها

عید نوروز

دوستان عزیز با توجه به حجم بالای آثار ارسالی لطفاً صبور باشید و سایت را هر روز چک کنید، شعر شما حتماً منتشر خواهد شد.

عاشقونه امروز رو با صدای بلند بخونید:

بقیه الله

مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار من گلی دارم که دنیا را گلستان می کند

نکته های کوچک برای زندگی بهتر

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است
از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است از شبستان شام گیسوی تو یادم مانده است با نفسهایم صدای ناله ای خو کرده است نای نی در باغ مینوی تو یادم مانده است سر خوشم در جنگل انبوه و […]

باورم می گوید، به تو خواهم رسید
باورم می گوید، به تو خواهم رسید

باورم می گوید، به تو خواهم رسید درست؛ در نقطه ی تلاقی زمین با آسمان و همچنان که من نزدیکتر میشوم، افق؛ دور و دورتر می شود آرزو شممسایی TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

تنهاترین بهانه ی دنیای من تویی
تنهاترین بهانه ی دنیای من تویی

تنهاترین بهانه ی دنیای من تویی در رو بروی آینه زیبای من تویی وقتی که از تمام جهان خسته می شوم آغوش دلنشین و پذیرای من تویی با بوی سیب خنده ی تو زنده می شوم تو یوسف مؤنث و […]

من وجودم ز نبود تو غزل خوان شده است
من وجودم ز نبود تو غزل خوان شده است

من وجودم ز نبود تو غزل خوان شده است خانه قلب من از از دوری، ویران شده است چشم من بیتاب، چشمان تو را میخواند چشمم از حسرت دیدار تو پنهان شده است آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد […]

باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟
باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟

باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟ از دست دادم در عطش ها آدمم را هر سو که پلکم می پرد انبوه درد است باران بیاور سمت چشمم مرهمم را تو آگهی از درد و رنج بی حسابم تو […]

همه ی ما یک خیابان داشته ایم
همه ی ما یک خیابان داشته ایم

میدانم ، همه ی ما یک خیابان داشته ایم یک پارک، یک نیمکت ، یک کافه ی همیشگی و یک عکس که دونفره هایمان را با چشم خود دیده بود همیشه آن خیابان ، آن پارک ، آن نیمکت ، […]

و هیچ آینه ای تصویر مرا زیباتر نشان نمی دهد

و هیچ آینه ای تصویر مرا زیباتر نشان نمی دهد آن قدر که چشمانش….. زهره میرشکار TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

“سقوط آزاد”
"سقوط آزاد"

“سقوط آزاد” ای کاش می دانستم ته پرواز در آسمان چشمانت سقوط آزاد است. مریم باغ شیرین TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۱۱/۱۰
برچسب ها:
ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید
ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید

ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید بوی باران هزاران ساله در هامون وزيد جان رفته از کفم در دستهايم جان گرفت آمدی و صد جهانی جان تورا دربر کشید مهربانی در زلال آینه مجذور شد ساقیان در بزم شبنم دست […]

نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند
نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند

نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند بر اسارت میرود، او بنده گانی می کند چون که افسارش ز دستم رفته است لیک تا دلبر ببیند ، دم تکانی میکند من دگر از دست این دل بر کجا راهی برم […]

مستم ز نگاه چشم مستت امشب
مستم ز نگاه چشم مستت امشب

مستم ز نگاه چشم مستت امشب یا زان دو لب باده پرستت امشب از جام لبت گرفته ام جام دگر جامی بدهم دوباره دستت امشب لب های تو آتش به لبانم زده است بر گیر مرا به جان مستت امشب […]

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر
ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر

ردّ باران رویِ خاکستریِ دیوارهایِ این شهر می کِشانَـدَم به سمتِ یک خیال به سانِ گمگشته ای که از آتشِ درون می گریزد به سایه بانِ درختانِ بالابلندِ بهشت پاره ای پناه می آورد، به تماشایِ رقصِ نور و سایه […]

سوت بزن در گوشم
سوت بزن در گوشم

سوت بزن در گوشم سالهاست خاموشم ساعت سوزش سکوت و ناسازگاریست ناسازگاری تلخ روزگار سازش غم ها سوت بزن در گوشم باز مدهوشم سوختن بس است باید ساخت ساختنی از جنس آینه بی مقاومت بدون صحبت باید ساخت با سادگی […]

بازم بارون میاد نم نم هوای باغ لبریزه
بازم بارون میاد نم نم هوای باغ لبریزه

بازم بارون میاد نم نم هوای باغ لبریزه زبوی آشنایت دل تویی باران پاکیزه بازم بارون میاد نم نم هوای باغ مستم کرد به مستی من زدم حرفی که شاید گوش نباید کرد بازم بارون میاد نم نم صدای آشنایی […]

شب فضانوردی از لذت تماشای زمین میگوید
شب فضانوردی از لذت تماشای زمین میگوید

شب فضانوردی از لذت تماشای زمین میگوید از آبی ملایم و دل انگیزش وقتی از ماه به آن نگاه میکنی صبح مجری اخبار از ادامه ی جنگ میگوید از مرز های پر از تاریکی.. تاریکی های بی مرز.. از سرخی […]

غروب
غروب

غروب غم انگیزترین اتفاق جهان است وقتی روز ته مانده هایش را جمع می کند از پشت کوه ها و فکر می کند آسمان پیراهن ستاره دوزش را بیشتر دوست دارد. #مهسان_احمدپور TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

لعنت !
لعنت !

لعنت ! چراغ ها را خاموش کن، ندیدن آخرین مُسکنِ مانده است که افاقه میکند. این بار هم، به تو فکر کرده بودم ، خلسه وار، از حمام بیرون آمدم، دست هام وصله دارِ خون بود و زخم های بی […]

ما به نفرینِ زنده ماندن دچار
ما به نفرینِ زنده ماندن دچار

ما به نفرینِ زنده ماندن دچار ماهیانِ تبعید شده بودیم به خشکی با شکنجه گاهی که در سینه ، با هر نفسی که درد ، و باران عجیب بوی خانه می داد #مهسان_احمدپور TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram