اسم نقاشیا

اسم نقاشیا تونو درخواست بدید

مشاعره

نام
شعر
  • محمد گفته : به پای در رکاب ما تو زنجیری گران بستی
  • حجت ابراهیمی گفته : آیا وقتی حقیقت هیچ کس آشکار نیست دیگری چگونه می تواند حقیقت را به دیگری بفهماند با اینکه حقیقت خود پنهان است؟
  • سید محمد علی سهرابی زاده گفته : تا که من عاشق شدم گفتند که شیرین کشته شد هر زمان مجنون شدم گفتند که او دیوانه شد بارلاها دگر توبه کنم از عاشقی تا ببینم عاشقی گویم که شیرین کشته شد
  • محمد سیادت گفته : تك بيتى با مضمون نگران بودن براى يار : چشم هر لحظه بگردد پى جان نگرانى بگرفتست همه تاب و توان
  • مهری مقدمی گفته : ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید /بوی باران هزاران ساله در هامون وزيد
  • سید عبدالرضا بنی صدر گفته : سواد ، دو بیتی
  • سید عبدالرضا بنی صدر گفته : سواد ، دو بیتی بیسوادی نه به دانش به شعور است عزیز بیشعوران نتوان گفت ندارند سواد انکه عالم شد و عالم به نظر چیزی دید بیشعوریست و دانش به سرش پر چون باد
  • سید عبدالرضا بنی صدر گفته : بامداد نیکو : صبح شد خیر شود گاه به گاه باز روزدگری گفت سلام باز خورشید به دورم چرخید گردش عمر خوش ار بود به کام
  • کاوه گفته : بانگ او بانگ لرزان بود.. کز جهانی دور بر میخواست لیک در من تا که می پی چید.. مرده ای از گور بر می خاست..
  • کاوه گفته : شب که می اید چراغی هست... ز اشنایی غمگسار انجا سراغی هست
  • کاوه گفته : هوای گریه دارم تو این شب بی پناه.. دنبال تو میگردم دنبال یک تکیه گاه.. دنبال اون دلی که تنهایی رو میشناسه دستای عاشق من لبریز التماسه
  • کاوه گفته : ماه برگ ریزان رو به پایان است.. هوای اسمان امشب هم باران است.. خبری از خس خس برگ های پاییزی نیست... کسی به فکر غربت غریبه نیست.. شب سر دیلدا چه خوبه با تو خاطره بازی با نگاهت این اواز تقدیم به تو
  • ساریه گفته :
  • عصر حواشی گفته : اندوه من این است که در عصر حواشی یک لحظه به فکر ِ من ِ بیچاره نباشی دریاچه ی قم باشی و بر زخم دل من از شوری خود بر دلم هربار بپاشی یک منبع عالِم خبر آورد که یک عمر تو عامل هرگونه غم و درد و خراشی از دست تو رنجور شد آبادی عاشق ای وای به حال دل معشوقه ی ناشی حاشا که دهاتیست دل نازک و تنهام امروز که دل بست به تو بچه ی کاشی از منظر من عشق دلیل است به عالَم در نزد تو هم باز چه کشکی و چه آشی سنگین شده در سینه ی من قلب رئوفم از دست تو ای کارگر سنگ تراشی #سجاد_صادقی
  • کاوه گفته : شبی در پی نگاه تو دلم پر از حس تردید شد با اون چشای خیست نگام پر از امید شد

لطفاً در این قسمت باهم مشاعره داشته باشید.

مناسبت ها

۱۶ مهر مهر روز،جشن مهرگان

۱۶ مهر مهر روز،جشن مهرگان

دوستان عزیز با توجه به حجم بالای آثار ارسالی لطفاً صبور باشید و سایت را هر روز چک کنید، شعر شما حتماً منتشر خواهد شد.

عاشقونه امروز رو با صدای بلند بخونید:

بقیه الله

مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار من گلی دارم که دنیا را گلستان می کند

نکته های کوچک برای زندگی بهتر

پسنديدم تو را
پسنديدم تو را

از اینکه با سایت «کافه شعر» آشنا شدم، خوشحالم. امیدوارم بتوانیم در خدمت ادب دوستان گرامی و شاعران و علاقمندان به شعر و ادبیات ایران و جهان باشیم و لحظاتی با ابیاتی زیبا، شادشان کنیم و لذّت و بهره کافی […]

شوق دیدار
شوق دیدار

شوق دیدار از این دریا از این هوای بی پروا پرواز پرنده ها در رو به روی عرشه این ستاره زیبا در نگاهت میدرخشه دلم پر از ارزوهای محال سرشار از طعم شیرین خیال شوق دیدار تو لبریز از جام […]

بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند
بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند

بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند به درخشندگی چیره چنین بر ظلماتت سوگند به سراپرده ی پر راز و پر از مسئله ات به شکوهی که به باور نرسد در سکناتت سوگند به رخ تازه ی شبنم زده ی باغ […]

با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است
با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است

« به نام خدا » «با نام عشق » ؛ با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است آن حضرتی که تنها ؛ عالیجنابِ عشق است در جانِ عاشقانش ؛ جاریست مثلِ یک رود او جلوه ای نهان […]

یا مهدی موعود
یا مهدی موعود

یا مهدی موعود وه چه شیرین می تراود انگبین از چهره ات جعد گیسویت پریشان کرده هر بیننده ات خنده شیرین که پنهان میکنی در زیر لب خیل مخموران نشسته پشت قاب دیده ات خسته جانیم و ز جام انتظارت […]

سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت
سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت

سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت از فراقت اشک وباران همزمان می بارمت همچنان ماهی در عمق برکه شفاف وگرم ای خدایی سایه ام من در زمین می کاومت بی تو هر شب فارغ ازماه بلند آسمان روی […]

بجنب خودکار…

بجنب خودکار… قلم در دست گرفته ام و می خواهم برای او بنویسم. ای وای دوباره شروع شد. دست هایم دارد می لرزد و قلم رقص ناموزون همیشگی اش را روی کاغذ به نمایش می گذارد. امروز باز هم جوهر […]

دیگرخدا را این حوالی حس نمیکنم
دیگرخدا را این حوالی حس نمیکنم

دیگرخدا را این حوالی حس نمیکنم اری انگار از ما ادمها دل سرد شده ولی هروقت کودکی به دنیا می اید نظرم عوض میشود خداهنوز به ادمهایش امیدواراست علی زاده احمدی TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

شبیه تکرار حجره های لب بسته
شبیه تکرار حجره های لب بسته

شبیه تکرار حجره های لب بسته زیر طاق های صف کشده به انتظار در سکوت سرد و وهمناک بازار پیچیده در پوست شب یا مثل تکرار هر روز رهگذران از خیابان با پای آبله دار و شانه ایی مصلوب به […]

بپرس… از پنجره ها
بپرس... از پنجره ها

بپرس… از پنجره ها از قاب های بی قوارهٔ ـ تنهایی ـ … قبول می کنم هرگز تو را، در نمازم سجده نمی کنم می گریم و می میرم از خیال مقدّس…اَت ✍ رزاس TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

دوستت دارم هایت را
دوستت دارم هایت را

دوستت دارم هایت را با نوازش دستانت روی موهایم بنویس تا با کوچکترین نسیمی این شاخه های بید مجنون شوند… زهره میرشکار TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

متن عاشقانه درختا رو همیشه سبز می کشید
درختا رو همیشه سبز می کشید

درختا رو همیشه سبز می کشید به منم هی میگفت: تو چرا زرد میکشیشون؟ همونجا بود فهمیدم تا حالا عاشق نشده….. با اینکه ازش خوشمم اومده بود تا آخر دوره بهش هیچی نگفتم… از اون ماجراها یه چند سالی گذشت، […]

سر بسوی عاشق دیوانه ی شیدا بگردان
سر بسوی عاشق دیوانه ی شیدا بگردان

سر بسوی عاشق دیوانه ی شیدا بگردان ببین با دیدنت آن روح رفته بازمیگردد در او در نگاهش شوق دیدار دو چشمانت نمایان بنگر این شور وصال و صورت خندان در او ایلیا محسنی TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

مژه بر هم بنه ای دلبر زیبا دل من
مژه بر هم بنه ای دلبر زیبا دل من

مژه بر هم بنه ای دلبر زیبا دل من شهر درخواب و جهان خفته به بالین خودش هرچه لبخند ملیحت به لبت نزدیک است غصه دور است ز اندیشه ی غمگین خودش باد ای کاش شراب سر زلفت مبرد که […]

غزل معاصر می روم پشت به مسجد بنشینم به خدا شکوه کنم
می روم پشت به مسجد بنشینم به خدا شکوه کنم

می روم پشت به مسجد بنشینم به خدا شکوه کنم بغض می داند از این سینه چه ها خواهم گفت می روم دست به دامان خودم باشم و بس وز غروری که نمانده ست بجا خواهم گفت عشق از ما […]

شعر عاشقانه باز آی که پا پس بکشد ابر از این صبح بهارم
شعر عاشقانه باز آی که پا پس بکشد ابر از این صبح بهارم

باز آی که پا پس بکشد ابر از این صبح بهارم از شبنم روییده به رخسار گل غنچه سوارم باز آ ی از این راه بیابان که خیالست سرابش ای یار نظر بین حقیقت طلب گشته خمارم چون می گذری […]

شعر عاشقانه دلم تنگ گشته برای خودم
شعر عاشقانه دلم تنگ گشته برای خودم

دلم تنگ گشته برای خودم ولی مانده ام در هجای خودم پرم از غریو گلوگیر بغض که گاهی ندارم هوای خودم دلم خواست مانند آیینه ها نگیرم کسی را به جای خودم چکاوک شدم تا بخوانم غزل زنم بال و […]

کاش آنقدر غمت کوچک بود
کاش آنقدر غمت کوچک بود

کاش آنقدر غمت کوچک بود که شبی از دل من می رفتی نه بمانی و شب و روز مرا همچو دریا به تلاطم بکشی مینا TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram