“خـــــــــــدایـــــــــا”

"خـــــــــــدایـــــــــا"

       “خـــــــــــدایـــــــــا” مــــــــی کـُــــشـــــد آخــــــــر  مـــــــــرا  شــــــیـــدایـــیـَـــم مــــیـــشـــــوم مـــــجــــنـــــون و تـــــــو لـــــیـــلای مـــــــن از غَـــــــمــــت دیــــــــوانـــــه گـــَــــــشــــتـم پــــس کـــــجا مــــیـرِســــــد دســــــتـــم بـــــــه تـــــــو زیــــــــبـــای مـــــن عــــــقــــل و هــــــوش بـُــــــردی زِ مـــــن یــــکـــــــدم بــــیا زیـــــــر و رو کـُــــــن یــــــک شـَــــــبــــه دنــــــیـــای مــــــن ریــــــخـــتـه اســـــت بـــَـــرهَـــــم دِگــــــر روز و شـَـــــبــــم گـــَـشــــتــه ام پـــــــیـــر و ســـــفـــیــد مـــوهــــــای مــــــن […]

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده است

از بهاران جلوه ی روی تو یادم مانده استاز شبستان شام گیسوی تو یادم مانده استبا نفسهایم صدای ناله ای خو کرده استنای نی در باغ مینوی تو یادم مانده استسر خوشم در جنگل انبوه و گلشن های رازدر مشامم عطر خوش بوی تو یادم مانده استمهر و مه بیهوده می گردند دور خانه امماه […]

ساقی ات که بهترین باشد

ساقی ات که بهترین باشد

ساقی ات که بهترین باشدبه هیچ می انگارد دستانی را که سهمش از تو فقط پرهیز استو من چه بی تابانه دست به دامان زمان میشوم که نگذرد !حرف از آغوش توست .” امیر نویدکیا “

نگاه تو،مثل آرامش من سرشار از دلتنگی ست

نگاه تو،مثل آرامش من سرشار از دلتنگی ست

نگاه تو،مثل آرامش من سرشار از دلتنگی ستاینبار دستانت را ، موهایت را به من بسپاربگذار آن رخداد بی بدیل تو باشیمیدانی !؟اختتامیه ای زیباتر از این برای دلتنگی نیست . ” امیر نویدکیا “

پاییز که می آید

پاییز که می آید

پاییز که می آیدهمه چیز ،مرا یاد تو می اندازدخش خش برگها به زیر پاآهنگ “ای که بی تو خودمو “…و چقدر غم انگیز و باشکوه است این دیدار ناتمام عاشقانه .” امیر نویدکیا “

خاطرات،این آدم کُشان خاموش

خاطرات،این آدم کُشان خاموش خاطرات،این آدم کُشان خاموش

خاطرات،این آدم کُشان خاموشهیچوقت حرف حالیشان نیستعاقبتیک زنگ تلفنیک آهنگ قدیمییک صدای آشنایک شیشه ی عطر خالی …همانند زخم خنجرییا نه شاید خود خنجری که لای زخمی مانده باشدقاتل مردی میشود که مدتهاستبه تنهایی در انتظار دوباره دیدنت نشسته است .” امیر نویدکیا “

من آرزو میکنم

من آرزو میکنم

من آرزو میکنمبا تو باشمتو آرزو میکنیدیگر نمانمدر استجابت کدامین آرزو …سرگردان خدا !” امیر نویدکیا “

یکی از روزهای چهل و اندی سالگی ات

ر

یکی از روزهای چهل و اندی سالگی اتتازه می فهمی باید کسی باشد تا حال بدت را بفهمدمتوجه می شوی دیگر از سرزنش شدن واهمه نداریاز گناه کردن نمی هراسیاز دوست داشتن هم …ناخودآگاه پی می بری عاشقی منطق نداردخواهی یافت چهل ، چهل و اندی سالگییک آغاز استبرای شروعی متفاوت .” امیر نویدکیا “

رهایی

رهایی

رهاییهیچ زندانی ای راافسوس نمی خورموقتی محبسآغوش تو باشد .” امیر نویدکیا “

هر کسی عشق را طوری بیان میکند

هر کسی عشق را طوری بیان میکند

هر کسی عشق را طوری بیان میکند گل میخنددقلم میرقصدمادر میبخشدپدر میکوشدپروانه میسوزدشمع میگریدتو میرویمن میمیرم !” امیر نویدکیا “

که زندگی آن چیزی نیست که انتظارش را داشتیم

که زندگی آن چیزی نیست که انتظارش را داشتیم

اینکه آدم بداندگاهی دست خودش نیستکه زندگی آن چیزی نیست که انتظارش را داشتیمکه انسان ها آن طوری نیستند که تصورش را می کردیم هرزگاهی بایستیآدم های زندگیمان راالک کنیمبرای روزهای دلتنگی .” امیر نویدکیا “

چه میدانی از دل تنگم ؟

چه میدانی از دل تنگم ؟

چه میدانی از دل تنگم ؟روزگار بی توزندگی در خاطرات توپیرشدن در خیال آغوش تو دوست داشتن های توچقدر تو نمیدانی !دل آلزایمر نمی گیرد می فهمی ؟!” امیر نویدکیا “

نه تو فراموش میشوی و نه من

نه تو فراموش میشوی و نه من

نه تو فراموش میشوی و نه مناین شهر همان شهر استکافه ، نیمکت ،پارک همان استچیزی عوض نشده است …بیا امروز دلتنگی را غافلگیر کنیم .!” امیر نویدکیا “