من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست مهدی فرجی

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست مهدی فرجی

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست ای كاش کسی باشد و […]

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را مهدی فرجی

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را مهدی فرجی

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را شاید به این پاییز بسپاری بهارت را بوی تو در پیراهنم جا مانده می ترسم یک هرزه باد از من بگیرد یادگارت را آیینه، شد صد تکه اما باز هر تکه از یک دریچه رنگ زد نقش و نگارت را مجنون تر از بیدند و می لرزند […]

کتاب حوت مهدی فرجی

کتاب حوت مهدی فرجی

این کتاب به زودی منتشر می شود. بخشی از یکی از اشعار کتاب حوت را در زیر می خوانید. تو، يا كسِ دگرى، آنكه در نگاه كسى نگاه كرد و كلامى نخواند، بيگانه ست به اجتهاد خودم، مستحقِ عقل، كسى ست كه شعرهاى مرا خواند و گفت ديوانه ست مهدى فرجى از كتاب منتشر نشده […]

می ایستم پای تو با جان و تنم من مهدی فرجی از کافه شعر

می ایستم پای تو

می ایستم پای تو با جان و تنم من مهدی فرجی از کافه شعر می ایستم پای تو با جان و تنم من پامیگذارم روی قلب آهنم من یک عمر-تنگاتنگ-بوی بودنت را حس کرده ام بین تن و پیراهنم من ازکودکی باخویش گفتم “عاشقی کن”! خواندم الفبای تو را در دامنم من ای شمع!میخواهم که […]

من می‌روم جايی كه جای ديگری باشد مهدی فرجی از کافه شعر

من می‌روم جايی كه

من می‌روم جايی كه جای ديگری باشد از شانه‌های تو پناه بهتری باشد زندان تاريك تو راه چاره‌ای دارد؟ پس من چطوری آمدم‌!؟ بايد دری باشد يك عمر «صرف‌»ات كرده‌ام ديگر نخواهم كرد غير از تو شايد مثل «رفتن‌» مصدری باشد عيبی ندارد هرچه می‌خواهی ببارانم‌ بگذار اين پايان گريه آوری باشد آنكه تمام هستی‌اش […]

گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس مهدی فرجی

گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس مهدی فرجی

گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس مهدی فرجی   هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی باز در چشم‌ رس و دیده‌ ی پر سوی منی‌ تا ابد گر چه عزیزی ولی از یاد نبر چشم من باشی ، در سایه ی ابروی منی در غمم رفته‌ ای و با خوشی‌ […]

کتاب چمدان معطل خواندم دروغ از چشم های راستگویت مهدی فرجی

کتاب چمدان معطل

کتاب چمدان معطل خواندم دروغ از چشم های راستگویت مهدی فرجی از کتاب چمدان معطل   خواندم دروغ از چشم های راستگویت وقتی که برگشتی نیاوردم به رویت یک روز و یک شب دست کم در خانه ام ماند آه از تو حتی با وفا تر بود بویت در خاطراتت سخت غرقم کردذه هر شب […]

دامی است که باید بکشاند به گناهم

دامی است که باید بکشاند به گناهم

دامی است که باید بکشاند به گناهم مهدی فرجی دامی است که باید بکشاند به گناهم سیبی که تو انداخته باشی سر راهم ما از تو به غیر تو نداریم تمنا من لال شوم از تو به غیر از تو بخواهم با عقل چه خوبی که نکردم سر یک عشق از چاله دراوردم و انداخت […]

به این غریبه بیا قدری آشنایی کن مهدی فرجی

به این غریبه بیا قدری آشنایی کن

به این غریبه بیا قدری آشنایی کن مهدی فرجی از کتاب چمدان معطل   به این غریبه بیا قدری آشنایی کن به من بگو چه کنم بیش تر خدایی کن به من بگو غزلی باشم و تو شاعر باش مرا سپید کن و آشنا زدایی کن به من که شاه قدر قدرتی تهی مغزم طپانچه […]

چمدان معطل مهدی فرجی چه احمقانه سزاوار بودنی با من

چمدان معطل

چمدان معطل چه احمقانه سزاوار بودنی با من اگر هنوز هست دلت ارزنی با من تو با خود تو تویی تو نه یک منی بی من تو با من آن چه تویی نیست زنی با من مگر به خواب ببینی دوباره پاک شود اگر که می کنی آلوده دامنی با من درون بطن تو از […]

زیر چتر تو باران می آید مهدی فرجی نشر نیماژ

زیر چتر تو باران می آید مهدی فرجی

زیر چتر تو باران می آید مهدی فرجی   کتاب زیر چتر تو باران می آید مهدی فرجی سلام امروز در کافه شعر کتاب زیر چتر تو بارن می آید مهدی فرجی رو معرفی می کنیم. کتاب توسط انتشارات نیماژ چاپ شده و طراحی جلد اون بسیار زیباست. زیر چتر تو باران می آید مهدی […]

من نشستم بروی مِی بخری برگردی مهدی فرجی …

من نشستم بروی مِی بخری برگردی

من نشستم بروی مِی بخری برگردی ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!   وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی مست با این، بغلِ آن شده باشی جایی بله! یک روز تو هم حال مرا می‌فهمی چون‌که در آینه حیران شده باشی جایی بی‌گناهی‌ست که تهمت زده باشند به او باد، […]

می توانی بروی قصه و رویا بشوی مهدی فرجی

می توانی بروی قصه و رویا بشوی

  می توانی بروی قصه و رویا بشوی می توانی بروی قصه و رویا بشوی راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛ چوب ما را بخوری ، ورد زبان […]

در وا شد و پاشید نسیم هیجانش مهدی فرجی …

در وا شد و پاشید نسیم هیجانش مهدی فرجی

مهدی فرجی در وا شد و پاشید نسیم هیجانش مهدی فرجی در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش تا نبض مرا تند کند با ضربانش تقويم ورق خورد و کسی از سفر آمد تا دامنه ها برد مرا نام ونشانش پيشانی او روشنی آينه و آب بوی نفس باغچه می داد دهانش هر صبح، اميد […]

مهدی فرجی ابری خبر کن قاصد باران پرستو جان

مهدی فرجی ابری خبر کن

غزل بسیار زیبای مهدی فرجی     ابری خبر کن قاصد باران، پرستو جان! عطری بیفشان بر حیاط خانه شب بو جان! من میهمان دارم مبادا خاک برخیزد حالا که وقت آبرو داری ست جارو جان! اینقدر بی تابی نکن پیراهن نازم! هی روی پیشانی نیا با شیطنت، مو جان! وقتی تو می آیی در […]

عاشقانه مهدی فرجی یاد من کن یاد من زهر هلاهل نیست

عاشقانه مهدی فرجی

عاشقانه مهدی فرجی یاد من کن یاد من زهر هلاهل نیست غزل عاشقانه جدید از مهدی فرجی جا هایی که نقطه چین گذاشته شده است را به خوبی متوجه نشدم و برای این که دخل و تصرفی در شعر نباشد آن را ننوشتم. ان شالله با چاپ کتاب جدید آقای مهدی فرجی که شامل شعر […]

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم مهدی فرجی

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم مهدی فرجی

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم سلام کافه شعر جاییه برای به اشتراک گذاری شعر های زیبا پس لطفاً شما هم اگر شعر میگید یا شعر زیبایی شنیدید که می خواید منتشر بشه برای ما بفرستید تا در کافه شعر قرار بدیم. اولین شعر، غزل بسیار زیبای عاشقانه از آقای مهدی […]