ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید
ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید

ناگهان از سنگفرش مرده نیلوفر دمید بوی باران هزاران ساله در هامون وزيد جان رفته از کفم در دستهايم جان گرفت آمدی و صد جهانی جان تورا دربر کشید مهربانی در زلال آینه مجذور شد ساقیان در بزم شبنم دست […]

نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند
نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند

نمیدانم چرا دل ، ناگرانی می کند بر اسارت میرود، او بنده گانی می کند چون که افسارش ز دستم رفته است لیک تا دلبر ببیند ، دم تکانی میکند من دگر از دست این دل بر کجا راهی برم […]

مستم ز نگاه چشم مستت امشب
مستم ز نگاه چشم مستت امشب

مستم ز نگاه چشم مستت امشب یا زان دو لب باده پرستت امشب از جام لبت گرفته ام جام دگر جامی بدهم دوباره دستت امشب لب های تو آتش به لبانم زده است بر گیر مرا به جان مستت امشب […]

لبخند مرا بس بود
لبخند مرا بس بود

لبخند مرا بس بود چشمک که زدی مردم چشمان خودم را من با دست خود آزردم تقصیر خود من بود دیدار نگاه تو از چاله که بیرون شد افتاد به چاه تو چشمان غریب من معصوم تر از آب اند […]

ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد
ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد

ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد یا که طنین خنده هایش قسمتم می شد وقتی که زیر بار عسرت قامتم خم بود مثل ستونی تکیه گاه قامتم می شد گاهی که سنگ تهمت از هر سمت می آمد […]

من خسته ام شبیه زنی در مسیر کوچ
من خسته ام شبیه زنی در مسیر کوچ

من خسته ام شبیه زنی در مسیر کوچ افتاده ام به راه ولی سمت هیچ … پوچ از ابتدای قصّه ی شیرین زندگی چسبیده ام فقط به تو با دست های نوچ دنیا نر است گفته ای امّا فقط بدوش […]

نام
نام

(( نام )) شهد جام زندگییه من تو بودی نازنین در خیالم تا سحر تنها تو بودی نازنین یک دم از یاد تو من غافل نبودم لیک تو لحظه ای در خلوتت یادم نبودی نازنین روز اول که به چشمت […]

گرفتار
گرفتار

(( گرفتار )) من هنوزم که هنوز است گرفتار توام صحت از روح و تنم رفته و بیمار توام بی سبب نیست که این جسم و تنم رنجور است سبب آن است که من عاشق و شیدای تو ام نکند […]

معرکه ی غم
معرکه ی غم

معرکه ی غم تک و تنها ، وسط معرکه ی غم ، تا کی ؟ بی تو تبدارترین بارش نم نم ، تا کی ؟ طعمـه ی زلزله ی لحظه ی دیدار تو و بی تو ویرانه ی روی گسل […]

عشق نافرمان من
عشق نافرمان من

عشق نافرمان من با مسیحای نگاهت ، واژه هایم جان گرفت باز از آهنگ لبهایت ، غزل فرمان گرفت قهقهه زد رعد چشمت ، شعله زد بر قلب من باز از لبهای سردم ، بوسه ای سوزان گرفت در شروعی […]

اشک قلم
اشک قلم

اشک قلم از ابتدا که حضرت غم آفریده شد انسان برای رنج و الم آفریده شد دل همنشین ناله ی شبگیر شد ، گرفت اما زبان نداشت ، قلم آفریده شد تاوان سیب وسوسه ، آغاز دلهره بغض حوا چکیده […]

حضرت پاییز
حضرت پاییز

حضرت پاییز می رسد قافله ی شور و نوای پاییز می خزد در غزلم ، خش خش پای پاییز مهر آمیخته با ، خنده ی زیبای انار وقت دلدادگی و ناز و ادای پاییز لای عطر رُز و آرامش شب […]

بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند
بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند

بارالها به قدرقدرتی بی شبهاتت سوگند به درخشندگی چیره چنین بر ظلماتت سوگند به سراپرده ی پر راز و پر از مسئله ات به شکوهی که به باور نرسد در سکناتت سوگند به رخ تازه ی شبنم زده ی باغ […]

با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است
با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است

« به نام خدا » «با نام عشق » ؛ با نامِ او که نامَش ؛ تعبیرِ نابِ عشق است آن حضرتی که تنها ؛ عالیجنابِ عشق است در جانِ عاشقانش ؛ جاریست مثلِ یک رود او جلوه ای نهان […]

یا مهدی موعود
یا مهدی موعود

یا مهدی موعود وه چه شیرین می تراود انگبین از چهره ات جعد گیسویت پریشان کرده هر بیننده ات خنده شیرین که پنهان میکنی در زیر لب خیل مخموران نشسته پشت قاب دیده ات خسته جانیم و ز جام انتظارت […]

سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت
سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت

سرزده از ره بیا تا سر زپا نشناسمت از فراقت اشک وباران همزمان می بارمت همچنان ماهی در عمق برکه شفاف وگرم ای خدایی سایه ام من در زمین می کاومت بی تو هر شب فارغ ازماه بلند آسمان روی […]

مژه بر هم بنه ای دلبر زیبا دل من
مژه بر هم بنه ای دلبر زیبا دل من

مژه بر هم بنه ای دلبر زیبا دل من شهر درخواب و جهان خفته به بالین خودش هرچه لبخند ملیحت به لبت نزدیک است غصه دور است ز اندیشه ی غمگین خودش باد ای کاش شراب سر زلفت مبرد که […]

غزل معاصر می روم پشت به مسجد بنشینم به خدا شکوه کنم
می روم پشت به مسجد بنشینم به خدا شکوه کنم

می روم پشت به مسجد بنشینم به خدا شکوه کنم بغض می داند از این سینه چه ها خواهم گفت می روم دست به دامان خودم باشم و بس وز غروری که نمانده ست بجا خواهم گفت عشق از ما […]