سلامم می دهی اما در آغوشم نمی گیری سمانه کهربائیان
سلامم می دهی اما در آغوشم نمی گیری

سلامم می دهی اما در آغوشم نمی گیری کجا برده است قایق را تقلّاهای پارویی که جای شاه‌ماهی صید کردم بچه میگویی پری‌هایی که پنهانند در موجی کف‌آلوده مرا بردند سوی او، به افسونی، به جادویی تلف کردم فسونم را، […]