حسادت اولین قدم تو راه دوست داشتنه
حسادت اولین قدم تو راه دوست داشتنه

من و نارازاکی… برخلاف تمام ژاپنی ها نه چشمای ریز بادومی داشت و نه قد کوتاه. چن سال پیش که برای شرکت تو یکی از فستیوال های نقاشی رفته بودم ژاپن، چن روزی رو مهمان خانواده نارازاکی شون بودم. بابای […]

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۰۱/۱۴
برچسب ها:
خیانت
خیانت

هیچ وقت تو زندگیم اینقدر به ازدواج نزدیک نبودم، یه دختر زیبا و تحصیل کرده با یه خانواده اصیل و به شدت محترم، قد بلند و خوش لباس با چشمای درشت مشکی و از همه مهمتر موهای خرمایی بلند حالت […]

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۰۱/۱۴
برچسب ها:
دوست داشتن تو
دوست داشتن تو.

چایی رو با نوشابه شیرین میکردم و قرمه سبزی رو با مربای هویج میخوردم.صبحانه ام چلو کباب بود و نهارم نون پنیر سبزی. شبها بیدار بودم و روزا میخوابیدم، با کت شلوار دمپایی ابری میپوشیدم و با تیشرت کراوات میزدم. […]

ادامه دارد…
ادامه دارد...

شبیه سریالی که پایان یافته با جمله ی «ادامه دارد…» ادامه خواهم داشت، در فصل های پیشِ رو… #سورنارخشا

مرا گفتی تو را دیگر نمی خواهم
مرا گفتی تو را دیگر نمی خواهممرا گفتی تو را دیگر نمی خواهم

مرا گفتی تو را دیگر نمی خواهم مرا گفتی خداحافظ نمی مانم تو را گفتم که جانانم کنارم باش مرا گفتی تو را جانم نمی دانم مرا گفتی که از جانم چه می خواهی؟ تو را گفتم چرا پيشم نمی […]

دلم امشب هوای باز می خواهد
دلم امشب هوای باز می خواهد

دلم امشب هوای باز می خواهد دلی پر عشق و پر آواز می خواهد برای دیدن یاران بی غش هم نوای چنگ و گاهی ساز می خواهد خیالش میزنم ، من ساز وارانه مرا بیدار و خود در ناز می […]

بار من سنگین نیست. دارم از دار دنیا،چند کتاب…
بار من سنگین نیست. دارم از دار دنیا،چند کتاب...

بار من سنگین نیست.دارم از دار دنیا،چند کتاب. ساده و عاشقانه. مرگ من آسان است.مثل آتش زدن گیسوآن کتاب هایم.آتشی تند و سریع ک دگر هیچ نماند جز شعله ای خاکستر. من سبکبالم و رها.. مثل شمع هایم قرمز و […]

چندپله بالاتر ازعشق
چندپله بالاتر ازعشق

عنوان:چندپله بالاتر ازعشق به جایی رسیده ام چند پله بالاتر از عشق به آنجایی که من برای تو میمیرم و تو مرگ را برای من آرزو میکنی چه زیباست این تساوی!!! مریم باغ شیرین

یا امام هشتمین
یا امام هشتمین

یا امام هشتمین قسمتی کن تا بیام به محضرت قسمتی کن تا بیام پابوس تو به دیدنت راست که حرمت ندیده ام ولی خیلی تعریفا من شنیدم از آب سقاخانه ات که هر مریضی بخوره شفاش زود می گیره شنیدم […]

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۱۲/۰۵
برچسب ها:
باورم می گوید، به تو خواهم رسید
باورم می گوید، به تو خواهم رسید

باورم می گوید، به تو خواهم رسید درست؛ در نقطه ی تلاقی زمین با آسمان و همچنان که من نزدیکتر میشوم، افق؛ دور و دورتر می شود آرزو شممسایی

همه ی ما یک خیابان داشته ایم
همه ی ما یک خیابان داشته ایم

میدانم ، همه ی ما یک خیابان داشته ایم یک پارک، یک نیمکت ، یک کافه ی همیشگی و یک عکس که دونفره هایمان را با چشم خود دیده بود همیشه آن خیابان ، آن پارک ، آن نیمکت ، […]

تقدیم به فرزندان شهدای مدافع حرم
تقدیم به فرزندان شهدای مدافع حرم

بسمه تعالی تقدیم به فرزندان شهدای مدافع حرم بابا جونم سلام، بابای خوب من سلام ***************** یه دنيا حرف دارم خلاصه می شه تو نگام به روی شونه هام ،یه كوه درد و غربته ************** نگاهم و بخون كه پر […]

یا حسین شفیع محشر
یا حسین شفیع محشر

بسمه تعالی نوحه یا حسین شفیع محشر با سبک سید ذاکر و برگرفته از شعر ایشان یا حسین شفیع محشر تویی امید دل من یه دعا کنی آقا جون تا نمیره این دل من یه روزی میشه آقا جون برسم […]

سفره ی افطار
سفره ی افطار

سفره ی افطار نزدیک اذان مغرب و موقع افطار بود مرد که ظاهری بسیار وارسته داشت با محاسن سفید و جای مهر بر پیشانی از کثرت سجده ، در حالیکه در یک دست یک ظرف حلیم داشت و در دست […]

قتل لحظه ها
قتل لحظه ها

قتل لحظه ها دوستان ادیبم باز یک شب و بیداری و حاصلش داستانک زیر بود ، بی هیچ ادعای در زمینه ی قالب داستانی اما دفاع از محتوا تقدیم شما یاران می کنم ، تمنا دارم علی رغم طولانی بودن […]

آئینه ی نگاه
آئینه ی نگاه

(( آئینه ی نگاه )) شد دل من ترک ترک از عطش نگاه تو دیده کجا کشد سرک کجاست دیده گاه تو خاک رهت چگونه من سرمه چشم خود کنم یا به چه حیله و کلک خاک شوم به راه […]

از خاک تا افلاک
از خاک تا افلاک

(( از خاک تا افلاک )) ای عشق پاک و خاکیم وی نشئه ی افلاکیم از زنده بودن شاکیم از مرگ نبود باکیم من از جفایت خسته ام درهای دنیا بسته ام چون عاشقی وارسته ام از دام دنیا جسته […]

رسم زندگی
رسم زندگی

” رسم زندگی” کمی بعد از طلوع آفتاب درب یکی از خانه ها در یکی از محلات شهر باز شد ، دو کودک از درب بیرون آمدند و کنار درب ایستادند پشت سر آنها زن میانسالی با یک سینی که […]