ایستاده ام با تلی از موج
ایستاده ام با تلی از موج

ایستاده ام با تلی از موج روی غبارهای خستگی ام دیشب،زبان سرخ بود و لکه های دلمه شده خون در شیارهای ناهموار زمین و درو شدن سبزهای اسیر خاک در جاده های نا انسانی تک و تنها دار زدن چوب […]

آخرش عطری ازان مو های بورت می برم
آخرش عطری ازان مو های بورت می برم

آخرش عطری ازان مو های بورت می برم گر به میل خود نیایی من به زورت می برم در نــرو از کوره می دانــی خودت ای آرزو مـن که از روز ازل دارم به گورت می برم سید محسن جوادی

کبوتر
صـد جـمـلـه ناب طفـلـک از بـــر دارد یـک کــوه خـیال خـفـته در ســر دارد یک چشم به روی جای خالی بر سیم یک چشم دگر به قـفــل بــر در دارد

صـد جـمـلـه ناب طفـلـک از بـــر دارد یـک کــوه خـیال خـفـته در ســر دارد یک چشم به روی جای خالی بر سیم یک چشم دگر به قـفــل بــر در دارد سید محسن جوادی

ای نور هر دو دیده ، گویی بصر نداری
ای نور هر دو دیده ، گویی بصر نداری

ای نور هر دو دیده ، گویی بصر نداری ویران شدم به پایت، وجدان مگر نداری گفتم که با خیالت روز و شبم به سر شد گفتی بجز هوایم ، کاری دگر نداری گفتم که کار من تو ، تاب […]

مرا با تلخی هایم دوست دارد
مرا با تلخی هایم دوست دارد

مرا با تلخی هایم دوست دارد مرا با سرکشی با بی وفایی، مرا با خم به ابرو دوست دارد مرا با کینه ها و با جفا و فتنه هایم دوست دارد … الهام ابوالحسنی

به زیر تیغ غم ، عریان صبریم
به زیر تیغ غم ، عریان صبریم

به زیر تیغ غم ، عریان صبریم سوار اسب بی افسار قبریم اگرچه میوه ی ممنوعه خوردیم اسیر اختیار دیو جبریم ابوالقاسم کریمی

خنده کن شاخه شبنم زده نسترنم
خنده کن شاخه شبنم زده نسترنم

خنده کن شاخه شبنم زده نسترنم تر گل سرزده از مشرق سبز چمنم خنده کن مرغک خوش لهجه باغ وبر من خنده کن ای روشنای ديدگان روشنم

«بازیچه»
«بازیچه»

«بازیچه» مات حرفات موندم هنوزم باورم نمیشه که تو دوسم نداری بودم یه بازیچه قلب من ازآینه بود قلب توشعله ی مرگ که منوسوزوندورفت بین این همه تگرگ حالموداغون کردی یه گوشه توفکرفرورفتم یه روزی تاوان میدی اون روزوتوروت میخندم […]

پاییزِ برگریز
پاییزِ برگریز

پاییزِ برگریز مانند یک مسافر ِغمگین از کوچه های ابریِ آذر عبور کرد و کوله بار ِ رنگیِ خود را بر دوشِ خُشکِ درختان نهاد پاییز برگریز با گامهای ریز از روی سنگفرشِ زردِ خیابان گذشت با مهرِ مهربان وداع […]

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۰۱/۱۹
برچسب ها:
از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها
از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها

از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها پایِ تو زانو زدم پیشِ همه ناچیزها از قرارِ سوخته از چوب خط ها پُر شده رویِ دیوارِ اتاقم ، رویِ کل ِّ میزها پشتِ هر دیوار،دیواریست،بانو خسته ام خسته ام از وعده […]

چون آسمانی که پر از حور و پری ها
چون آسمانی که پر از حور و پری ها

چون آسمانی که پر از حور و پری ها پشت سرت بازار داغ مشتری ها مثل نسیمی رد شدی از شهر…افتاد با دیدنت از سر تمام روسری ها احساس تلخ قهوه ها در کافه…از تو_ موسیقی زیبا و رقص آذری […]

مسخ وحشی ترین زمین باشی
مسخ وحشی ترین زمین باشی

مسخ وحشی ترین زمین باشی و زمان کل باورت باشد شیر و شهد از خودت بپاشانی کاسه ای زهر در برت باشد شهر عشاق را قدم بزنی و فقط درد همسرت باشد هی بخندی و هی بخندانی لشکر غم برادرت […]

میشه امسال زیر ِ بارون
میشه امسال زیر ِ بارون

میشه امسال زیر ِ بارون دستت و بازم بگيرم توی یک راه ِ قدیمی بگی با تو جون می گيرم میشه پاييزم و امسال تنها با تو بگذرونم من صدات کنم که عشقم تو جواب بدی که جونم میشه وقتایی […]

دارد نگاهم می کند دارم نگاهش را
دارد نگاهم می کند دارم نگاهش را

دارد نگاهم می کند دارم نگاهش را از زندگی تا مرگ می خواهم صدایش را دارد صدایم می کند دارم صدایت را : بیرون بکش از زندگی یا مرگ پايت را هر گوشه ای تنها تو را در ذهن ِ […]

ترانه عاشقانه فصل ِ غمگینی که زرد ست
ترانه عاشقانه فصل ِ غمگینی که زرد ست

فصل ِ غمگینی که زرد ست فصل ِ عاشق های تنها بی مخاطب مثل ِ پاییز زیر ِ بارون غرق ِ غم ها خش خش ِ برگاي خشک و نم نم ِ بارون ِ سردش عاشقی در زير ِ بارون […]

شده ام من با همه عشقم
شده ام من با همه عشقم

شده ام من با همه عشقم چون حوا می فریبم ترا ای مرد زیبای خدا ای بهترین خلقت او ای جان گرفته با ذات ناب ایزدی مهربان و پاک آرمیده ای در بهشت روح بلندت سر به آسمان می ساید […]

حسادت اولین قدم تو راه دوست داشتنه
حسادت اولین قدم تو راه دوست داشتنه

من و نارازاکی… برخلاف تمام ژاپنی ها نه چشمای ریز بادومی داشت و نه قد کوتاه. چن سال پیش که برای شرکت تو یکی از فستیوال های نقاشی رفته بودم ژاپن، چن روزی رو مهمان خانواده نارازاکی شون بودم. بابای […]

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۰۱/۱۴
برچسب ها:
خیانت
خیانت

هیچ وقت تو زندگیم اینقدر به ازدواج نزدیک نبودم، یه دختر زیبا و تحصیل کرده با یه خانواده اصیل و به شدت محترم، قد بلند و خوش لباس با چشمای درشت مشکی و از همه مهمتر موهای خرمایی بلند حالت […]

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۰۱/۱۴
برچسب ها: