لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی !
لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی !

لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی ! آسمان… با شت و پت و هیاهوی عجیبی ابر کبودش را برداشت و رفت منّت کشی نمی کنم نزدیک بود کارمان بجدایی کشد آفتاب … همهٔ خاطراتمان را بسوزاند شب […]

زیبا بودنت هنر نیست…
زیبا بودنت هنر نیست...

زیبا بودنت هنر نیست… قشنگی با تو بازی می کند چشمهانم را نوعی دیوانگی تصوّر کن تأویلی… ساده از تن *پریچهر ح.رزاس

اگر عصرِ پا به غروبی…
اگر عصرِ پا به غروبی...

اگر عصرِ پا به غروبی… در بیراهه های شهر دستت را بگیرم تا لبخندم مشت مرا باز کند و تو هنوز چشمانت را با حریر نامرئی دامنت پنهان کنی… چگونه اشکم را داغ کنم ؟! با تو به پاکی آب […]

راز و نیاز من
راز و نیاز من

راز و نیاز من بالا بلندِ نقش بازِ من دلا دیدی چه کرد؟ عیان کرد راز من… به خیر ساقی بلّد بازِ پاکبازِ من مستم و یاد حریفان نمی کنم… مطرب بزن زخمه بر زهدِ درازِ من …………. ✍ ح.رزاس […]

از پشتِ دلم…
از پشتِ دلم...

از پشتِ دلم… عشق مرا می پرسد چنان خشمناک که عادت من است چنان رام که عادت او سر بر شانه اش نهادم و بسان نیلوفری روئیدم ! من خیالات تو نیستم ونه گلی برای گلخانه ات تیشهٔ اعجاز تو […]

از دهان من سنگواره ای زهر آگین…
از دهان من سنگواره ای زهر آگین...

از دهان من سنگواره ای زهر آگین… پریشان خزید شب شرجی میل خوردن ندارد آیا یارای رقصیدنت هس ………. ✍ ح.رزاس ▫بت تراش▫۹۶/۳/۱۵

زنجیر بسته را عقل و جان رهاست
زنجیر بسته را عقل و جان رهاست

زنجیر بسته را عقل و جان رهاست هیچ چیز مرا عاجز نمی کند اگر از چشمانم تمنّا شود دور تو می گردم و تو… دور خودت بچرخ هر چه بادا باد ………. ✍ح .رزاس

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۱۰/۳۰
برچسب ها:
دیگر ترسیم مرگ کافی نیست
دیگر ترسیم مرگ کافی نیست

دیگر ترسیم مرگ کافی نیست من از… رافائل تبعیّت می کنم ! تو در لبهٔ زمین ـ تماشا … باش من در جان تو می لرزم چون نیلوفری… در ـ بنارس ………. ✍ ح.رزاس مسح_ فروردین۹۶

بپرس… از پنجره ها
بپرس... از پنجره ها

بپرس… از پنجره ها از قاب های بی قوارهٔ ـ تنهایی ـ … قبول می کنم هرگز تو را، در نمازم سجده نمی کنم می گریم و می میرم از خیال مقدّس…اَت ✍ رزاس

یکی بود… دو تا نبود
یکی بود... دو تا نبود

یکی بود… دو تا نبود خیال تو بود و منو شب و ماه قصّهٔ ماه و پری… تو بغضِ باریک چشام تلخی خنده می زد… رنگ سیاهی رو لبام پریا شکسته بال… آدما ، توی خیال همگی ظهر دعا… بارِ […]

صدای… رنگ ها را می شنوم !
صدای... رنگ ها را می شنوم !

صدای… رنگ ها را می شنوم ! و دستی که… چتر مرا میان باران بست پیرهنم از آغاز ژنده بود میانِ آغوش تو… ـ سرما میمیرد! مثل حسرت یک خواب راست… در تو بیدارم و لرز جسارتم از ویرانه ها […]

باغ را برای باغبان دلت ببین
باغ را برای باغبان دلت ببین

گفتی… باغ را برای باغبان دلت ببین کاروان را برای راهزن دلت… ـ غارت کن سپس من… درکنف غار تو روئیدم! تا آونگ نیک و بد رنگ بازد و عشق… بر سر میدان ، روا گردد گفتی بــــــیا ـ زانو…زدم […]

تو نیستی
تو نیستی

این… همه هستم تو نیستی؟! آن… و ـ این! ▫▪ ✍ح.رزاس

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۰۸/۱۷
برچسب ها:
تنها
تنها

تنها تنها خسته از هر زخم آویخته از… ـ بهشت افعیان منم… ـ نمرود ! ▫▪ ✍ ح_رزاس

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۰۸/۱۷
برچسب ها:
و تو آمدی….
و تو آمدی

و تو آمدی با ـ بومی سپید ! میان رنگ ها… آفتابی ابری سوخته ای باد وزید تیره… ـ رنگارنگ شد ! ▪▫ ✍ح . رزاس

برده های فحش دهانم 
برده های فحش دهانم 

برده های فحش دهانم زبان در می آورد کبوتری میان تباهی پنجره… هنجار دوشیزه ای در مرگ شراب شب تاب لهیدهٔ اندیشه های بلند . ـــــــــــ ✍ح.رزاس ▫دشنام

چه کوه نرمی شده ام سکوت پر طپش بر دلم…
چه کوه نرمی شده ام سکوت پر طپش بر دلم...

چه کوه نرمی شده ام سکوت پر طپش بر دلم… نه پرتو خونین غروب، نه سایهٔ ظلمت ابرها وقتی دنیا عاجز است و… من خودرا هیچ  ـ نمی فهمم ؟ خیالم رنگ تاریکی گرفت اسیر…. در دیار زمستان در سینهٔ […]

چه کنم  چه کنم  چه کنم من… رنگین کمان شکسته ام چقدر نمی فهمی…
چه کنم  چه کنم  چه کنم من... رنگین کمان شکسته ام چقدر نمی فهمی...

چه کنم چه کنم چه کنم من… رنگین کمان شکسته ام چقدر نمی فهمی… دستم را روی پهلوی چپ ات گذاشته ام ـ هول بی مرگی ! …روی روح تو باغ های عریان تو را نمی خواهم من های دیگرت […]