بیهوده مرا از قفسِ عشق مترسان
بیهوده مرا از قفسِ عشق مترسان

بیهوده مرا از قفسِ عشق مترسان پروانه خودش حاصلِ یک پیله ی تنگ است بیت قفس را باز بگذار وبرو، شوقِ رهایی نیست که این مرغِ نشسته درقفس اصلا هوایی نیست بیت کنار پنجره کمتر بیا و مو پریشان کن […]

برخیز،برای تو عسل آوردم
برخیز،برای تو عسل آوردم

برخیز،برای تو عسل آوردم یک مصرع ناب از غزل آوردم برخیز که چای و غزل و شیر وعسل باطعمِ نوازش وبغل آوردم ابوالفضل یحیایی

قدری بخند،خاطره ها را مرور کن
قدری بخند،خاطره ها را مرور کن

قدری بخند،خاطره ها را مرور کن چشمانِ شورِ فاصله را سوت وکور کن قدری بخند وازدلِ این بغض های خیس مانندیک نسیمِ بهاری عبور کن ای آبیِ نگاهِ تو دریایِ بیکــــــــــــران فکری به حالِ این منِ دربندِ تور کن باران،دوباره […]

واسه دیدنت دست وپامیزنم ابوالفضل یحیایی
واسه دیدنت دست وپامیزنم ابوالفضل یحیایی

سرخط نوشتم همین ابتدا یه واژه که معنیش میشه انتها یه تخته شکسته که غرقم کنه چقدشوق مردن ،چقداشتها من ازلابه لای خودم میگذرم باهرخاطره ازیه موج میپرم سرنقطه چین نگاهت ولی اسیر یه دریای آبیترم ببین واژه هاروچقدآبین چقداین […]

ابوالفضل یحیایی باران
ابوالفضل یحیایی

چندیست که دل بهانه ام باران است مضمون غزل ترانه ام باران است هرواژه ى شعرمن شمالی شده است امشب که عروس خانه ام باران است ابوالفضل یحیایی