تو یکروز از غروب جاده های سرد می آیی

تو یکروز از غروب جاده های سرد می آیی

تو یکروز از غروب جاده های سرد می آیی
پس از پاییزهای پر هراس زرد می آیی
صدایت کوچه را مثل بهار آکنده می سازد
تو وقتی پنجره -دستش- شکوفه کرد، می آیی
تو در فصل نجیب مهربانی مثل دریا تا
تقلای دل مردابهای طرد می آیی
کسی در ایستگاه انتظار آرام می پوسد
برای دیدن ویرانی یک مرد ،می آیی ؟
دلم را نذر کردم جمعه ها در جاده بگذارم
که یک روز از غروب جاده های سرد می آیی

محسن بیاتیان