گل نیلوفر آبی

گل نیلوفر آبی

گل نیلوفر آبی
بر بلندای یک بنای باستانی
آفتاب صبح او را می بوسد و
کبوتر صلح
بر بازویش می نشاند
آه
ای نیلوفر آمیخته به تاریخ
تو به فرا واقعیت
پرواز کرده ای !
مگر که آفتاب
دلی از رایحه نور
داشته باشد
اگر انسان نیز داشت
زمین
دریای گلزار ها بود
دشت هایی سبز
خانه هایی به رنگ مهربانی
با پرچمی
به سان موی سپید خرس ها
و جنگ
تنها موجود زشتی بود
که با عزرائیل 
ازدواج می کرد

سید محمد حسین میران