در طالع شب عشاق

در طالع شب عشاق

در طالع شب عشاق
ندیدم اندوه ز این خوشتر
به چند صد راه رفتن
و باز هم در بسته
مجال نظربازی چشم خمار یار
را نیافتم
بیچاره دلم کز پیچ و تاب
عشق خسته
رهروان کوی عشق را
طالعی نیست جز
نرسیدن و نرسیدن
و دلی شکسته
زنگار زدودم از دلم
بازهم دیدم
دیدار روی ماه تو
بر ان نقش بسته
فغانی هر شب از دل
بر اسمان است
که چشمی تو در
کوی و برزن جسته
حکیم آسمان را
این چه حکمت
ک چشم عاشقی را
اشک بسته
ببین خم میشوم به پیش
حرفت
به دستی بر سینه
و چشمانی خفته

سیدرضا هاشمی