شعر تنهایی

شعر تنهایی

تنهایی

از اون لحظه ای که،تو رفتی نموندی
منو با  غم هام به آتیش کشوندی
واست گریه کردم،نبودی ببینی
واسم خیلی سخته،کنارش بشینی
کنارش خوشی تو،منم باخیالت
شبام صبح نمیشه،توهم خوشبحالت
سراغ تو رو من،ز بارون میگیرم
میگیری تو دستاش،من اینجا میمیرم
چجوری تونستی،تو پیشم نمونی
بگیرم حالا،من از کی نشونی

شعر:کاظم عفتیان