“جز تو من با هر کسی سوءتفاهم می شوم”

“جز تو من با هر کسی سوءتفاهم می شوم”
عاقبت انگشت نمای دست مردم می شوم
با دلی آزرده در شهر غمت گم می شوم

من درختی سبز و پر بارم كه روزی بی خبر
از فراق و دوری ات تَلّی ز هيزم می شوم

گفته بودی دلبری ديگر گزين اما نشد
جز تو من با هر كسی سوءتفاهم می شوم

دل به دريای تماشايت زدم بی احتياط
بی خبر از آنكه درگير تلاطم می شوم

ناگزيرم از تحمل كردن بار غمت
آنقدر محزون كه كوهی از تألم می شوم

موج غمهای توأم بی وقفه می كوبد به جان
همچو سربازی گرفتار تهاجم می شوم

گريه دارد حال من اما نگارا بيخيال
وقت ديدارت هنوز غرق تبسم می شوم
……

واحد معظمی