مسخ وحشی ترین زمین باشی

مسخ وحشی ترین زمین باشی

مسخ وحشی ترین زمین باشی
و زمان کل باورت باشد
شیر و شهد از خودت بپاشانی
کاسه ای زهر در برت باشد
شهر عشاق را قدم بزنی
و فقط درد همسرت باشد
هی بخندی و هی بخندانی
لشکر غم برادرت باشد
لب دریا نشسته ای و کویر
زیر‌چشمان مادرت باشد
زیر فاخر ترین لباس شبت
زخم هایی به پیکرت باشد
شعر بنویسی و بخوانی با
لخته هایی که در سرت باشد
بعد نه ماه شور و شوق و درد
بچه ی مرده ای برابرت باشد
چیزی از عشق و زندگی نمیفهمی
وقتی امروز روز آخرت باشد
آوا درویش