شده ام من با همه عشقم

شده ام من با همه عشقم

شده ام من با همه عشقم
چون حوا
می فریبم ترا
ای مرد زیبای خدا
ای بهترین خلقت او
ای جان گرفته با
ذات ناب ایزدی
مهربان و پاک
آرمیده ای در بهشت
روح بلندت سر به آسمان می ساید
سروقدت خجل می کند
فرشتگان سجده را
بیارام در بهشت مالوف خویش
ای خوکرده از ازل
به آسمان بی شرر
به زیبایی, به نظم و داد
رنج زمین بر خود
هموار مدار
کاش
کاش میشد
زمین را پالود
از کژی و خشم و ناهنجاری
از سیاهی و درد و بی فرجامی
ادریغا که قانون زمین
همین آشفتگی ست

از دستانم, من
سایبان می سازم
تا نسوزد چشمت
از هرم بیداد زمین
از وجودم, من
سپری می سازم
تا نبارد بر تو
تیر بی رحم زمین
تا ندرد نازک تن تو
از لبانم من
ترانه می سازم هر دم
تا آزرده نباشد جانت
از هیاهوی دل آزار زمین
از خون خویش من
بر هر قدمت قطره ای می ریزم
تا که گلگون بشود معبرها
تا نبینی رنگ مغشوش زمین
اما
این است زمین
این است زمین
بمان در بهشت خویش
ای زیباترین آدم
گرچه عشق حوا درد او خواهد شد
پروایی نیست
راحت تو می طلبد
به بهای جان خویش
ا, ب شیدا