حسادت اولین قدم تو راه دوست داشتنه

حسادت اولین قدم تو راه دوست داشتنه
حتماً بخوانید
نام

من و نارازاکی… برخلاف تمام ژاپنی ها نه چشمای ریز بادومی داشت و نه قد کوتاه. چن سال پیش که برای شرکت تو یکی از فستیوال های نقاشی رفته بودم ژاپن، چن روزی رو مهمان خانواده نارازاکی شون بودم. بابای نارازاکی شهردار توکیو بود و مادرش یکی از اساتید برجسته طب سنتی تو ژاپن بود. یه خانواده اصیل و سنتی که ریشه شون به خاندان موهایسو از امپراطوری های کهن ژاپن برمیگشت. نارازاکی یه خواهر بزرگتر از خودش به اسم نانامی داشت که استاد فلسفه تو دانشگاه ملی توکیو بود. خود نارازاکی هم دانشجوی دکترای ادبیات نمایشی در آرت کالج توکیو بود. با این وجود نارازاکی خیلی به ادبیات و فرهنگ ایرانی علاقه داشت. شاید یکی از دلایل وابستگی و علاقه شدید نارازاکی به من همین علاقه زیادش به فرهنگ و سنن ایرانی بود، البته راستشو بخواین من هم خیلی از نارازاکی بدم نمیومد، آخه نارازاکی برخلاف تمام زنهای ایرانی که من باهاشون در ارتباط بودم نه اهل تجملات بود و نه اهل مادیات. نارازاکی نه موهاشو رنگ میکرد و نه آرایش غلیظی داشت ولی با این وجود از خیلی از زنهای ایرانی زیباتر بود. نارازاکی حتی دماغش رو هم عمل نکرده بود.چشمای درشت مشکی نارازاکی بدجوری جادوت میکرد، فرم صورتش غیر قابل توصیف بود، ابروهای کمونی بهم پیوسته با لبهای درشت و پوست سفید و بدون کوچکترین لک و جوشش تورو به چالش میکشید. اجزای صورتش هارمونی عجیبی داشت. زمانی که جلوی آینه موهاشو باز میکرد دوست داشتی ساعتها بشینی و تو گندم زار موهاش مشق جنون کنی. قد بلند و اندام کشیدش تورو به عبادت وادار میکرد. زمانی که راه میرفت میتونستی گوشه ای از هنرنمایی خدا رو در اندام نارازاکی تماشا کنی. زمانی که روبروت میشست و باهات حرف میزد دلت میخواست زمان رو متوقف کنی و سالها به خواب عمیق دوست داشتنش فرو بری. اعترافش شاید خیلی سخت باشه ولی من عمیقا شیفته و شیدای نارازاکی شده بودم ولی شاید سخت تر از اعتراف به دوست داشتن نارازاکی، باور کردن این مسئله بود که نارازاکی هم دیوونه وار عاشق و دلباخته من شده بود، به طوریکه حاضر بود به خاطر من، خانواده و کشورش رو ترک کنه و همراه من به ایران بیاد. یه عشق عجیب و باور نکردنی. ولی از همه اینا عجیبتر شاید این بود که من چن سال پیش اصلا ژاپن نرفته بودم و عجیب ترش این بود که اصلا دختری به نام نارازاکی تو ژاپن وجود نداشت، ولی چیزی که اصلا عجیب نبود این بود من دوست داشتم تو این چن خط حس حسادت تورو تحریک کنم، شاید به اندازه همین چن خط حسادت عاشقم میشدی.
پ.ن: حسادت اولین قدم تو راه دوست داشتنه.
بنیامین کاهانیان