دوست داشتن تو

دوست داشتن تو.

چایی رو با نوشابه شیرین میکردم و قرمه سبزی رو با مربای هویج میخوردم.صبحانه ام چلو کباب بود و نهارم نون پنیر سبزی. شبها بیدار بودم و روزا میخوابیدم، با کت شلوار دمپایی ابری میپوشیدم و با تیشرت کراوات میزدم. مامانم رو بابا صدا میزدم و عمه هام رو خاله. مدرسه که میرفتم با وجود قد بلندم همیشه میز اول میشستم، درسام عالی بود ولی همیشه شاگرد آخر میشدم، دبیرستانی که بودم همیشه عاشق دخترای زشت و بد اخلاق میشدم. با دخترا همیشه به جای پارک و کافی شاپ جلوی کلانتری سر کوچه مون قرار میزاشتم. همیشه دوس داشتم روز تولدم به جای کتاب بهم چاقو وپنجه بکس هدیه بدن. عاشق این بودم که روزای جمعه برم مدرسه. بچه که بودم همیشه دوس داشتم بجای کارتون مستندهای علمی رو ببینم و جالبه وقتی بزرگتر شدم عاشق دیدن کارتون شدم. همیشه تو فیلما عاشق شخصیت منفی میشدم. هیچ وقت عادت نداشتم به بزرگتر از خودم سلام کنم عوضش تا بچه های کوچولو رومیدیدم از ده متری بهشون سلام میکردم. همیشه دوس داشتم با کفش تو خونه راه برم و غذامو با دست بخورم. عاشق تف کردن پوستای تخمه رو فرشهای خونه بودم البته بماند که خیلی هم به خاطرش از مامانم کتک میخوردم. وقتی عروسی دعوت میشدیم لباس مشکی میپوشیدم و مث برج زهر مار می شدم ولی عاشق این بودم که یه نفر بمیره تا من روز تشییع جنازش بهترین لباسامو بپوشم و برم سر قبرش یه دل سیر برقصم. دیوونه نبودم فقط کارام برعکس بود. همیشه از کسایی که بهم خوبی میکردن بدم میومد و عاشق کسایی میشدم که بدترین کارها رو در حقم میکردن. همیشه کسایی رو که بیشتر اذیتم میکردن رو بیشتر دوس داشتم درست مث تو که هر چی بیشتر ازت بدی دیدم بیشتر عاشقت شدم و هر چی بیشتر ازم فاصه گرفتی بیشتر سمتت اومدم. من هنوز هم همون بچه ای هستم که همه کارهاش برعکسه درست مث دوست داشتن تو.
بنیامین کاهانیان