بوی بهار

بوی بهار

بوی بهار

در خانه نشستم که ببینم گل رویت
دیوانه شدم ، محو شدم در غم بویت

هر دم به سبویی به دلت رام شدم من
نا خواسته افتادم و خو کرده به کویت

چون بوی بهاران همه سرمست شدم من
بیدار به شب بودم و محتاج صبویت

قاب نگهت ، چشم و دو گیسوی بلندت
دل کی بتواند نکند باز به رویت

روزم به گناه سر شود و شب همه توبه
گفتی که ببخشم نبرم اب..رویت

بلبل به چمن نرگس چشمت چو ببیند
کی او بتواند نکند چهچه سویت

ایرج نصراللهی