من وجودم ز نبود تو غزل خوان شده است

من وجودم ز نبود تو غزل خوان شده است

من وجودم ز نبود تو غزل خوان شده است
خانه قلب من از از دوری، ویران شده است

چشم من بیتاب، چشمان تو را میخواند
چشمم از حسرت دیدار تو پنهان شده است

آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد
قلمم در پی مرداد تو سوزان شده است

لحظه ها می گذرد این لحظاتم پرٍ درد
حال روز دل من بی تو پریشان شده است

تو همان شبنم از برگ رهایم هستی
دل مثل شبنمی از گلبرگ،لرزان شده است

زخم های دل من گرچه فراوان بوده است
این دل خسته و تنها باز، نالان شده است

#آرش_عقبایی