ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد

ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد

ای کاش آن شیرین بیان همصحبتم می شد
یا که طنین خنده هایش قسمتم می شد

وقتی که زیر بار عسرت قامتم خم بود
مثل ستونی تکیه گاه قامتم می شد

گاهی که سنگ تهمت از هر سمت می آمد
آغوش گرمش باعث امنیتم می شد

صبحی که خوابم برده بود و حرف باران بود
پژواک معنی دار زنگ ساعتم می شد

از عشق او ای کاش می مردم و بعد از مرگ
عطر نفس هایش نصیب تربتم می شد

محمد علی ساکی