من خسته ام شبیه زنی در مسیر کوچ

من خسته ام شبیه زنی در مسیر کوچ

من خسته ام شبیه زنی در مسیر کوچ

افتاده ام به راه ولی سمت هیچ … پوچ

از ابتدای قصّه ی شیرین زندگی

چسبیده ام فقط به تو با دست های نوچ

دنیا نر است گفته ای امّا فقط بدوش

[سرکش، چموش ، زل زده در چشم های قوچ]

این کوله بار خستگی ِ روی دوش من

جا مانده از زنان لر و ترک یا بلوچ

خالی شد از خیالِ نبودت دلم پر است

مِرگان قصّه ام که پس از رفتن سَلوچ *

از هر طرف محاصره ام در هجوم درد

از هر طرف که می رومت می رسم به پوچ

اکرم حیدری