گرفتار

گرفتار
حتماً بخوانید
شعر عاشقانه کوچه

(( گرفتار ))

من هنوزم که هنوز است گرفتار توام
صحت از روح و تنم رفته و بیمار توام

بی سبب نیست که این جسم و تنم رنجور است
سبب آن است که من عاشق و شیدای تو ام

نکند قلب مرا از تو جدا الا مرگ
عمر تا قد بدهد زحمت و سر بار تو ام

با همه جور و جفا ها که ز کارت دیدم
باز هم پس نکشم پا و وفادار تو ام

گل بی خار خدا باشد و دیگر هیچش
تو برایم چو گلی هستی و من خار تو ام

من که دادم دو سه صد بار خدا را قسمت
از پس هر قسمی باز بگفتی برو بیزار تو ام

خلق خندند به من بهر چه در بحر همی تشنه لبم
چون ندانند که من تشنه ی آن چشمه ی سرشار تو ام

تار موی تو اگر حلقه ی دار است ، خریدار سر دار تو ام
باز فریاد کنم من به دار : خریدار تو ام

من خدا را به خدا در رخ تو می بینم
زین سبب از ته دل طالب دیدار تو ام

علی اصغر شکرالهی
ع ا ش