از خاک تا افلاک

از خاک تا افلاک

(( از خاک تا افلاک ))

ای عشق پاک و خاکیم
وی نشئه ی افلاکیم
از زنده بودن شاکیم
از مرگ نبود باکیم

من از جفایت خسته ام
درهای دنیا بسته ام
چون عاشقی وارسته ام
از دام دنیا جسته ام

گر عشق خاکی پاک شد
در درگه حق خاک شد
مست می افلاک شد
پس بی نیاز تاک شد

هر عاشقی مست ار چو شد
از خال و ابروی تو شد
چون شانه در موی تو شد
محو رخ و روی تو شد

پاکیه دل در عشق بین
ناید کنار عشق کین
از معجزات عشق این
عاشق رساند بر یقین

نور خدا بر دل زند
اسب هوس را هی زند
عارف دم هو گر زند
عاشق ز الا هو زند

چون دل خدا جوی تو شد
تسلیم و ره پوی تو شد
باریدی و جوی تو شد
چوگان زدی گوی تو شد

یارب ز بندم باز کن
ساز رهایی ساز کن
وانگه به دل آواز کن
ای بنده ام پرواز کن

پرواز چون سوی تو شد
پس آشیان کوی تو شد
لب چون ثناگوی تو شد
دنیا پر از بوی تو شد

علی اصغر شکرالهی
ع ا ش