عشق نافرمان من

عشق نافرمان من

عشق نافرمان من

با مسیحای نگاهت ، واژه هایم جان گرفت
باز از آهنگ لبهایت ، غزل فرمان گرفت

قهقهه زد رعد چشمت ، شعله زد بر قلب من
باز از لبهای سردم ، بوسه ای سوزان گرفت

در شروعی نابرابر ، چشم شورانگیز تو
طالع چشم ترم را ، از ته فنجان گرفت

باز هم سرمای چشمت ، در اطاقم رخنه کرد
باز هم دلشوره هایم ، فرصت جولان گرفت

هرچه آوردم به کف ، از مستی چشمان تو
قصر رویای مرا ، با غرش طوفان گرفت

لابه لای خاطرات تلخ ، سر در گم شدم
پا به پای بغض هایم ، ناگهان باران گرفت

عشق ، رسم الخط چشمان تو و آه منست
یک قدم مانده به چشمانت ، دلم سامان گرفت

با پر ققنوس احساست ، دوباره سوختم
مستی “یاس خیال”م ، عاقبت پایان گرفت .

محمد جوکار “یاس خیال” ۱۳۹۶٫۰۵٫۲۰