اشک قلم

اشک قلم

اشک قلم

از ابتدا که حضرت غم آفریده شد
انسان برای رنج و الم آفریده شد

دل همنشین ناله ی شبگیر شد ، گرفت
اما زبان نداشت ، قلم آفریده شد

تاوان سیب وسوسه ، آغاز دلهره
بغض حوا چکیده و نم آفریده شد !

حوا نماد عشق زمینی نماند و باز
معشوقه ای بنام صنم ، آفریده شد

زیبای خفته ، تا كه به خواب طلسم رفت
تلفیق راز و ناز و ستم ، آفریده شد

آغاز عشق و قصه ی دلدادگی و درد
با خشت خشت قلعه ی بم آفریده شد

طوفان وزید و قسمت ما موج هاي مرگ
کشتی نوح و چوبِ بلم آفریده شد

شاید برای جمعه ی دلگیر بي كسي
ترکیب مرگ آور ِ سم ، آفریده شد

هنگام آفرینش شاعر ، غروب بود
دل ، همزبان نداشت ، قلم آفریده شد

محمد جوکار “یاس خیال” ۱۳۹۶٫۰۴٫۲۱