حضرت پاییز

حضرت پاییز

حضرت پاییز

می رسد قافله ی شور و نوای پاییز
می خزد در غزلم ، خش خش پای پاییز

مهر آمیخته با ، خنده ی زیبای انار
وقت دلدادگی و ناز و ادای پاییز

لای عطر رُز و آرامش شب بوی مست
کوچه ها پر شده از ، حال و هوای پاییز

در هم آوایی سنتور و رباب و تنبک
بانگ خوش میوزد از ، نغمه سرای پاییز

پشت بی تابی پرچین خیالم ، غرق ِ
شوق یک کوچه پر از ، همهمه های پاییز

لابلای تپش تبزده ی فاصله ها
باز در پنجره پیچیده ، صدای پاییز

در هیاهوی پرستو و فراموشی کوچ
خنده ی رهگذری ، در خنکای پاییز

لمس جاپای خدا ، زیر نگاه باران
راز گنجینه ی انگشت نمای پاییز

گوشه ی دنج خیالم ، غزلی از یاس است
نت به نت ، با نفس و شور و نوای پاییز

محمد جوکار “یاس خیال” ۱۳۹۶٫۰۶٫۳۰