مژه بر هم بنه ای دلبر زیبا دل من | کافه شعر

مژه بر هم بنه ای دلبر زیبا دل من

مژه بر هم بنه ای دلبر زیبا دل من

مژه بر هم بنه ای دلبر زیبا دل من
شهر درخواب و جهان خفته به بالین خودش

هرچه لبخند ملیحت به لبت نزدیک است
غصه دور است ز اندیشه ی غمگین خودش

باد ای کاش شراب سر زلفت مبرد
که من مست نگیرد سر سنگین خودش

کاش پابند به پنهان شدنش باشد اشک
همه ی عمر به دامان تو در چین خودش

شمع اگر سوخته پروانه به دلسنگی خویش
قطره ی اشک فرو ریخت به پایین خودش

شرم بر عشق اگر وصل نمیداند چیست
گم کند عاشق اگر خانه ی شیرین خودش

خرده بر هرکه به خاک صنمی هست مگیر
هرکه را هست خداوند به آیین خودش

حمید صادقی مقدم

insta:hamid_moghaddam