شعر عاشقانه باز آی که پا پس بکشد ابر از این صبح بهارم

شعر عاشقانه باز آی که پا پس بکشد ابر از این صبح بهارم

باز آی که پا پس بکشد ابر از این صبح بهارم
از شبنم روییده به رخسار گل غنچه سوارم
باز آ ی از این راه بیابان که خیالست سرابش
ای یار نظر بین حقیقت طلب گشته خمارم
چون می گذری سرد از این طره انبوه پریشان
بی عطر دل انگیز نفسهای وزین با نخ تارم
ترسم ببرد باده وپیمانه سرریز وپیا پی
مستی بدست آمده با خون دل و جام سحارم
بیدار کنم از شب شعری که چو کابوس به پا شد
تا خنده زند هور به صد شیوه به رخسار نزارم
مهری مقدمی