شعر عاشقانه دلم تنگ گشته برای خودم

شعر عاشقانه دلم تنگ گشته برای خودم

دلم تنگ گشته برای خودم
ولی مانده ام در هجای خودم

پرم از غریو گلوگیر بغض
که گاهی ندارم هوای خودم

دلم خواست مانند آیینه ها
نگیرم کسی را به جای خودم

چکاوک شدم تا بخوانم غزل
زنم بال و پر در فضای خودم

منم شاخه ی بید در دست باد
که نشنیده ام جز صدای خودم

شبی خواب دیدم که با دست عشق
رقم می زنم ماجرای خودم

سروشی غریب آشنا گاه گاه
مرا می کشد تا ورای خودم

چه زیباست با پای شوق و امید
روم تا دل نا کجای خودم

تو پژواک آه منی ای غزل
دلم تنگ گشته برای خودم

محمدعلی ساکی