صدای… رنگ ها را می شنوم !

صدای... رنگ ها را می شنوم !

صدای…
رنگ ها را می شنوم !
و دستی که…
چتر مرا میان باران بست
پیرهنم از آغاز ژنده بود
میانِ
آغوش تو…
ـ سرما میمیرد!
مثل حسرت یک خواب راست…
در تو بیدارم
و
لرز جسارتم
از ویرانه ها ی تنم دیواری ساخته از…
ـ بود و نبود !

این خون…
ـ سرنگون از لبان کیست ؟
هنوز…
تو را نچشیده ام
ـ تاوانِ
بوسیدنت…
جَستک های تند دلم !
مثل رخسارهٔ سودایی شراب
یا که هنوز…
ـ پی جانت چنگ می کشم !

«۰» ـ «۰» ـ «۰»
✍ح . رزاس
▫افلاکی