جویا معروفی با رفتنت بهانه ی یک داستان شدی

جویا معروفی با رفتنت بهانه ی یک داستان شدی

جویا معروفی با رفتنت بهانه ی یک داستان شدی

با رفتنت بهانه ی یک داستان شدی

حالا که می‌روی چه قدر مهربان شدی

حالا که می‌روی به چه دل خوش کنم عزیز

اینجا بمان که با نفسم توامان شدی

هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ

زیرا تو در تمام صفت‌ ها جوان شدی

یادش بخیر سبزی و باغی که داشتیم

با رفتنت بهانه فصل خزان شدی

دستم نمی‌رسد که در آغوش گیرمت

ای ماه من ستاره هفت آسمان شدی

حالا که می‌روی به خدا می‌سپارمت

حالا که می‌روی به خدا مهربان شدی

 

جویا معروفی

اقیانوسی از انگور

سایر شعر های جویا معروفی رو از لینک زیر بخونید.

جویا معروفی