یه کمی واژه فقط

یه کمی واژه فقط 
یه کمی واژه فقط
با
یه مداد
می تونه منو ببره به هوای باد
برم تو دشت دور،
پیش درخت پیر…
كنار یه سنگ ، تو باریکی مسیر
پیش علف های بلند…
خارای پریشون
که ستاره به آسمون ، نبود یادشون
یه واژه می تونه
غم منو بخوره
بـــِشم دلشاد
یا مث  یه آه بِگَــــم…
هـــــــر چه بادا باد
می تونه میون یه دیدار
بخنده  به دنیا…
از ســــرِ  دیوار
تو غربت خزون
تو جنگل و رود
اون جا که قاصدک…
دلشو داده به باد
آخه من آتیشم ، بی یار و بی فر یاد
لبخند قصّه ها شیرین مث قند
شادی خنده ها…
کرده بود پسند
روئیده نسیم روی چتر ماه
کشیده بهار روی بغض ما
سپید مث شعر
شعر مث رنگ
ـــــــ . ـــــــ . ـــــــ
✍ ح . رزاس
✔سفید مث شعر