غزل جنگ از داود طالبی

غزل جنگ از داود طالبی
غزل جنگ
یادم نمانده خوب، ولی وقت جنگ بود
ذهنم پر از گلوله و توپ و تفنگ بود
با فکر کودکانه من جنگ واقعی
نقاشی بزرگی با آبرنگ بود
در اعتقاد زخمی کابوسهای تلخ
تنها سلاح جنگی من بومرنگ بود
توصیف عامیانه یک توپ و لوله اش
در ذهن من کنایه از الاکلنگ بود
آن درد که حرارت یک سرب داغ داشت
یک شمه از حرارت درد سرنگ بود
آن سرخی ملیح که در خاطرات من
با خاک سرخ جبهه می آمیخت رنگ بود
رگبار ناشیانه خمپاره های شصت
در فتح خاکریز خیالیم لنگ بود
آژیرهای قرمز و کنج پناهگاه
در دست من فشرده یکی قلوه سنگ بود
یک انفجار و ترکش و فریاد و جوی خون
آنچه گرفت کودکیم، دست جنگ بود.
داود طالبی