شعر امام زمان از قاسم اکبری مازندرانی

شعر امام زمان از قاسم اکبری مازندرانی
حتماً بخوانید
ادامه دارد…
مهدي بيا فدايت
(به استقبال يكي از غزليات جناب حافظ رحمت الله)
دلخون شدم ز دستش وز یاد چشم مستش
افسون شدم به کویش، مجنون بوی مویش
خمار خال رویش، مست می سبویش
مژگان من سرایش، جانم بود فدایش
آرام جان یاران، آن موسم بهاران
آن نور نور سرمد، پرورده محمد (ص)
آن مقتدای غائب، بهر پدر چو نائب
آن شعر ناب هستی وی منتهای مستی
آن بود، بود بودن، سرچشمه سرودن
آن جمله جان جانان، سرمایه فقیران
ای خاتم امامت، سرمنشاء کرامت
قرآن چو در لسانت شیوا بود بیانت
دنیا به انتظار است، مدهوش و بی قرار است
بر گو چرانیائی، ای نور روشنائی
«قاسم اكبري مازندراني»