کسی به پای تو افتاد و زار زار گریست

کسی به پای تو افتاد و زار زار گریست

کسی به پای تو افتاد و زار زار گریست
شبیه مادر دلتنگ داغدار گریست

دلت خزان شد و بر دوش بادها رفتی
و ابر دیده ی من تا خود بهار گریست

همان شبی که تو رفتی مسافری دیگر
میان کوپه ی دلگیر یک قطار گریست …

شکست بغضش و با اسب های بیتابی
درون دشت خیال تو بی مهار گریست

درست مثل همان پیر مرد صیادم
که دلشکسته شد و بعد هر شکار گریست

نفس نفس پی تو مثل طفل بی مادر …
به هر قدم که تو برداشتی غبار گریست

همینکه درد تو را با ترانه ها گفتم
صدای ناله بر آمد چهارتار گریست…

بیا تویی که حساب و کتاب می فهمی …
شمارکن که چه شبهای بیشمار گریست

تو دیر کردی و دیوانه کم تحمل بود
به یاد خاطره های تو پای دار گریست …
#سید رضا هاشمی