ساکن کوچه فرهاد از محمد جوکار

ساکن کوچه فرهاد از محمد جوکار

ساکن کوچه فرهاد از محمد جوکار

ساکن کوچه فرهاد

عشق یعنی که من از دورترین فاصله ها
لابلای غزلم ، خواب تو را می بینم

در خیالی که پر از رایحه ی شب بوهاست
هر شب از وسوسه ات ، سیب تو را می چینم

کلبه ی عشق تو در دهکده ی شعر منست
ساکن کوچه ی فرهادترین شیرینم

یک قدم مانده به دلواپسی ام پشت حصار
در غروبی که پر از “تو” شده ام ،غمگینم

طالع قلب من افتاده ، به مرداد لبت
گرچه من شاعر شوریده ی فروردینم

قاب عکس تو در آغوش من آرام گرفت
خواب دیدم که هنوز آمده ای بالینم

باز با “یاس خیال”ی که پر از دلتنگی ست
از تو سرشارم و هی خواب تو را می بینم

م.ج.یاس خیال ۱۳۹۵٫۰۷٫۱۸