باورم شد که عاشقم شده ای از سجاد شهیدی

باورم شد که عاشقم شده ای

باورم شد که عاشقم شده ای

باورم شد که عاشقم شده ای

باورم شد که عاشقم شده ای شعر عاشقانه زیبا از سجاد شهیدی

باورم شد که چشم ها مستند
باورم نیست دیگر این هارا
چشم هایت …دروغگو هستند

خواستم تا برای من باشی …
ماندنی نیستی … نخیر … برو …
پیش مردت بمان … نمی مانی؟
به جهنم … سفر به خیر …برو …

برو … دیگر تو را نمی خواهم
داغ این درد اگرچه سنگین ست
دور تو گشتم و ندانستم
دور باطل که گفته اند این ست …

چه قدر التماس می کردم
فکر این مرد خسته باش رفیق …
مرهمم نیستی …نباش ولی …
روی زخمم نمک نپاش …رفیق ..

چه قدر التماس می کردم
روزگار مرا سیاه نکن
به خدا عاشقم …بمان پیشم
مرگ سجاد …اشتباه نکن

مرگ سجاد را ولی آخر
به دل سنگ خود رقم زده ای
روزگارم جهنمی شده است
سرنوشت مرا بهم زده ای

حرف هایت چقدر مسخره اند
مرد حرفش یکی …خداش یکی …
شانه ای نیست تا که گریه کنم
همه رفتند و کاش …کاش یکی …

همه رفتند و یک نفر هم نیست
که بگیرد مرا در آغوشش …
یک نفر نیست شعر هایم را
که بخوانم کمی دم گوشش …

همه رفتند و یک نفر هم نیست
منم و اینهمه نبودن تو
منم و اینهمه حماقت، باز …
می نشینم سر سرودن تو

وزن را بر ورق که پاشیدم
واژه ها را یکی یکی چیدم
گله ای نیست … شاعرم اما …
مرگ خود را به شعر می دیدم

آه لعنت به این شبایی که …
آخ لعنت به ما ،به مایی که …
تف به پایان ماجرایی که …
شعر را می برد به جایی که …
[می کنم صبر و نویسم شعر]

شعر،واگویه های مردی که …
چشم پف کرده،روی زردی که …
داغ سیگار و آه سردی که …
داستان ،داستان دردی که …
[می خورم بغض و می نویسم شعر ]

شعر،ناگفته های لالی که …
صبح را شب کند به حالی که ….
می کشد نقشه در خیالی که …
آخر قهوه ،توی فالی که …
[می برم رنج و می نویسم شعر ]

شعر،چشمان آس و پاسی که …
می نشیند ته کلاسی که …
پرت پرت است این حواسی که …
قل اعوذ به رب ناسی که …
[می چکد اشک و می نویسم شعر]

شعر ،اشک ست در نگاهی که …
چشمها دوخته به راهی که …
یوسفی مانده قعر چاهی که …
شعر یعنی صدای آهی که ….
[می کشم آه و می نویسم شعر]

شعر،تلخی انتظاری که …
خاطرات خوش بهاری که …
خلوت آخر قراری که …
ترس بوسیدن و فراری که …
[می دهم جان و … ]

پای شعرت دوباره جان دادم
مرگ هم توی فال شاعر هاست
هیچ کس با خبر نخواهد شد …
مرگ خاموش … مال شاعر هاست

مردم و با خبر نشد از من
نه …نمی خواست این زمانه مرا …
بعد مردن کسی کنارم نیست ..
که بگیرد به روی شانه مرا

بعد مردن کسی کنارم نیست
دیگران هم شبیه تو هستند
تو کجای جهان من بودی؟
سر مرگم که شرط می بستند …

روی پیشانیم که چین افتاد
روز بی تابی ام کجا بودی؟
گریه هایم امان نمی دادند
شب بی خوابی ام کجا بودی؟

تو نبودی ببینی ام اما …
از خیالت شکست می خوردم
شعر گفتن مرا شکستم داد
از خودم ضرب شست می خوردم

بی تو تنها در این خیابان ها …
پدر من درآمده بانو
گردو خاکم که زیر بارانم
روزگارم سر آمده بانو

باورم شد که عاشقم شده ای شعر عاشقانه زیبا از سجاد شهیدی

حال و روزم وخیم تر شده است
هر چه دارم برای تو … برگرد …
بیستونی برای کندن نیست
جان من هم فدای تو …برگرد …

حیف اما …چگونه برگردی؟
کاش خود را کمی صبور کنم
باز هم گوشه ی همین خانه
بنشینم تو را مرور کنم

ابروان تیغ و گیسوانت تیر
مژه ها ،میله های زندانت …
تو قدم از قدم که برداری؛
می چکد شعر از گریبانت …

خنده هایت اصیل و عاشق کش
چشم هایت سیاه مثل دلت
خون ما می مکی و لب سرخی
رحمت شاعران بر آب و گلت …

شعر من آخرین امید من است
شعر گفتم که مال من باشی
قهوه خوردم به این بهانه که تو
آخر قهوه فال من باشی

مردت این روز های سخت از درد
قرص اگر خورد هم فدای سرت
زندگی کن عزیز راحت باش
مرد تو مرد هم فدای سرت

کاش میشد که حرف هایم را
بنویسم به روی دیوارت
من که لبریز گفتنم …اما …
هیچ بانو … خدا نگهدارت …

? #سجاد_شهیدی
❤️
باورم شد که عاشقم شده ای شعر عاشقانه زیبا از سجاد شهیدی
سایر اشعار سجاد شهیدی را از کافه شعر بخوانید.