من خسته از خدا و خدا خسته از من است سجاد دانشمند

من خسته از خدا و خدا خسته از من است

من خسته از خدا و خدا خسته از من است سجاد دانشمند

من خسته از خدا و خدا خسته از من است ..
این بدترین نمونه ی با دوست بودن است..

اغفرلنا ذنوب مرا ربی الکریم…
قهرت اگر بخاطر بد بودن من است…

توحید گوی تو نه بنی آدم است و بس
هر شعر عاشقانه که در مورد زن است !!

زن ؛ مهربان و رحمت و جبار و عاشق و …
زن باغ و دشت و ساحل و دریا و گلشن است…

هر چند مثل دست تو بالای دست نیست.
بعد از تو دست بانوی پاکیزه دامن است …

تو خالقی ؛ که کار تو  بخشش نمودن است
من شاعرم ؛ که کار من از عشق گفتن است…

یارب به نفع دین تو ؛ من می کشم کنار…
گاهی ثواب ؛ معنی از دین گذشتن است

حالا بغل بغل به خودم وعده می دهم…
وقت ز غنچه های لبش بوسه  چیدن است…

قد قامت المعاشقه با هر که عاشق است
این بهترین نمونه ی با دوست بودن است…

من خسته از خدا و خدا خسته از من است سجاد دانشمند

سجاد دانشمند

سایر اشعار سجاد دانشمند را از لینک زیر بخوانید.

سجاد دانشمند