بگذار تا پیراهنت دستی بجنباند سجاد دانشمند

بگذار تا پیراهنت دستی بجنباند

بگذار تا پیراهنت دستی بجنباند سجاد دانشمند

بگذار تا پیراهنت دستی بجنباند
با دگمه های باز من را هم بمیراند…

یک شب بیا با بوسه هایت مست مستم کن
بگذار تا لبهات من را سر بگرداند…

چتری بیاور با خودت تا شاعری عاشق
در لابلای بوسه ها؛ شعری بباراند!!

آنگاه با من هم صدا شو : دوستت دارم
نگذار تا غم خاطر ما را برنجاند !

در قلب من تا تو عزیزی ؛ لاعزیز له…
کاش این فراز عشق ؛ قلبت را بلرزاند…

هیهات من الذله میگویم ولی حقا”
من زن ذلیلم ؛ زن ؛ ذلیلش را نرنجاند…

من از عذاب بی تو بودن سخت می ترسم
ای کاش اخمت  ؛ مردی من را نترساند…

مویت سیاه و چشمهایت قهوه ای ؛ لب سرخ
این رنگها در ذهن من جاوید می ماند

بانو … بیا در شعر من بنشین ؛ که #نیلوفر
در برکه شور شاعران را می خروشاند….

بوسیدن لبهای معشوق از عبادت هاست…
باید خدا این را به دین داران بفهماند

در هر قنوتم ربنا می خواهمش گفتم.
هرگز مبادا دستم از زلف تو درماند…

بگذار تا پیراهنت دستی بجنباند سجاد دانشمند
ضمن تشکر از آقای دانشمند برای ارسال این شعر زیبا شعر قبلی ایشان هم با تذکرات خودشان ویرایش شد.
سایر اشعار سجاد دانشمند را از کافه شعر بخوانید.
سجاد دانشمند