ای پر از عاطفه در قحط محبت با من جلیل صفربیگی

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من جلیل صفربیگی

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

کاش می شد بگشایی سر صحبت با من

هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا

درد تنهایی و بی برگی و غربت با من

از خروشانی امواج نگاهت دیریست

باد نگشوده لبش را به حکایت با من

خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال

آسمان دور شد از روی حسادت با من

بعد از این شور غزلهای شکوفا با تو

بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من

گرچه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند

داغ چشمان تو تا روز قیامت با من

جلیل صفربیگی

ای پر از عاطفه در قحط محبت با من جلیل صفربیگی

سایر اشعار جلیل صفر بیگی را از لینک زیر بخوانید.

جلیل صفربیگی