اسم نقاشیا

اسم نقاشیا تونو درخواست بدید

مشاعره

نام
شعر
  • گفته : شبی از خاطرم رفتی ببردی خاطراتت را..همه خاطر برین دارم که یاد آرم بیانت را
  • یونس گفته : شبی از خاطرم رفتی ببردی خاطراتت را
  • ملیحه گفته : بعد ترکش ب دَرَک رفتم و درکم کُن بس آدمی راه ک دَرَک رفته"کجایی" نفرست
  • جلال جاوند گفته : ‍ می روی، پشت سرت گریه و زاری سخت است بعد من دل به رقیبم بسپاری سخت است اینکه هر روز تماشا کنم از دور تو را و بفهمم به من احساس نداری سخت است شوکران ست دو چشمت که به آن دل بستم بروی، بعد تو این درد خماری، سخت است آنکه محکوم به حبس ابدست می فهمد زندگی در قفس تنگ قناری سخت است بِنِشینی و به تقویم فقط خیره شوی روزهایی که نبوده بشماری سخت است روزی من آینه ی رو به تو بودم، حالا گوشه ای بشکنم از ردّ غباری، سخت است جای خود تاج جهان را بگذاری سر من! روز تشیع دلم، تاج گذاری سخت است با خیالت همه جا گشتم و گشتم در شهر پرسه در شهر بدون تو، چه کاری سخت است #جلال جاوند..."م.اقاقیا" 📚مجموعه غزل " دیگر " #منتشر نشده
  • محمدزومکزهی گفته : پدر
  • سعیده طباطبایی گفته : دختر خانم دف میزنه
  • محمدحسین ایزدی گفته : اینکه من لحظه ای تو را فراموش کنم مثل این می ماند که تو ثانیه ای به فکر من باشی
  • سارا گفته : 😁😁😁❤
  • faezeh گفته :
  • faezeh گفته : ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد /قالیچیه ی ابریشمی انداخته باشد
  • ساناز گفته :
  • بهنود کیمیائی گفته : سال جدید است... پدرم دستهایش بیشتر پینه بسته است.. مادرم در خانه افسرده است... سال جدیده پیرتر میشویم.. روز ب روز از عالم و آدم دورتر میشویم.. سال جدید شد و خیلی ها تنها تر.. سال جدید شد و دلها بی رحم تر.. سال جدید شد و از هم بی خبرتر.. کاش سال جدید بهتر میشد از سال های قبل تر.. نه بدتر...
  • Nakhoday binam گفته : بی معرفتن بی من چرا
  • گفته : بی من چرا
  • g گفته :

لطفاً در این قسمت باهم مشاعره داشته باشید.

مناسبت ها

عید نوروز

دوستان عزیز با توجه به حجم بالای آثار ارسالی لطفاً صبور باشید و سایت را هر روز چک کنید، شعر شما حتماً منتشر خواهد شد.

عاشقونه امروز رو با صدای بلند بخونید:

بقیه الله

مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار من گلی دارم که دنیا را گلستان می کند

نکته های کوچک برای زندگی بهتر

داستان کوتاه

به شعرهای زیادی فکر می کرد که زمانی همه آنها را بی آنکه هیچ مخاطبی داشته باشند و یا در جایی نوشته باشد سروده بود. به خودش گفت دور از انصاف است که سهم هیچکس پیشکش کس دیگر شود. پس […]

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۰۱/۲۰
برچسب ها:
“جز تو من با هر کسی سوءتفاهم می شوم”

“جز تو من با هر کسی سوءتفاهم می شوم”عاقبت انگشت نمای دست مردم می شومبا دلی آزرده در شهر غمت گم می شوم من درختی سبز و پر بارم كه روزی بی خبراز فراق و دوری ات تَلّی ز هيزم […]

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۲/۲۷
برچسب ها:
زنگاه اولی عاشقت گشتم همی
زنگاه اولی عاشقت گشتم همی

زنگاه اولی عاشقت گشتم همی    زنگاه آخرت عاشقم گشته غمی          هردم نگاهت می کنم نفرین نثارت میکنم        نفرین تورا هم میکنم در هر دم و هربازدمی TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۲/۲۷
برچسب ها:
شکنجه شیرین
شکنجه شیرین

دوباره من دوباره تودوباره حرفهای پشت پرده ماندوباره یک نگاه من  و صد سکوت صد عذابشکنجه ای سپید می دهد مرادو مردم سیاه و بی صدای چشمهای تو TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۲/۲۷
برچسب ها:
ایستاده ام با تلی از موج
ایستاده ام با تلی از موج

ایستاده ام با تلی از موج روی غبارهای خستگی ام دیشب،زبان سرخ بود و لکه های دلمه شده خون در شیارهای ناهموار زمین و درو شدن سبزهای اسیر خاک در جاده های نا انسانی تک و تنها دار زدن چوب […]

آخرش عطری ازان مو های بورت می برم
آخرش عطری ازان مو های بورت می برم

آخرش عطری ازان مو های بورت می برم گر به میل خود نیایی من به زورت می برم در نــرو از کوره می دانــی خودت ای آرزو مـن که از روز ازل دارم به گورت می برم سید محسن جوادی […]

کبوتر
صـد جـمـلـه ناب طفـلـک از بـــر دارد یـک کــوه خـیال خـفـته در ســر دارد یک چشم به روی جای خالی بر سیم یک چشم دگر به قـفــل بــر در دارد

صـد جـمـلـه ناب طفـلـک از بـــر دارد یـک کــوه خـیال خـفـته در ســر دارد یک چشم به روی جای خالی بر سیم یک چشم دگر به قـفــل بــر در دارد سید محسن جوادی TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

ای نور هر دو دیده ، گویی بصر نداری
ای نور هر دو دیده ، گویی بصر نداری

ای نور هر دو دیده ، گویی بصر نداری ویران شدم به پایت، وجدان مگر نداری گفتم که با خیالت روز و شبم به سر شد گفتی بجز هوایم ، کاری دگر نداری گفتم که کار من تو ، تاب […]

مرا با تلخی هایم دوست دارد
مرا با تلخی هایم دوست دارد

مرا با تلخی هایم دوست دارد مرا با سرکشی با بی وفایی، مرا با خم به ابرو دوست دارد مرا با کینه ها و با جفا و فتنه هایم دوست دارد … الهام ابوالحسنی TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

به زیر تیغ غم ، عریان صبریم
به زیر تیغ غم ، عریان صبریم

به زیر تیغ غم ، عریان صبریم سوار اسب بی افسار قبریم اگرچه میوه ی ممنوعه خوردیم اسیر اختیار دیو جبریم ابوالقاسم کریمی TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

خنده کن شاخه شبنم زده نسترنم
خنده کن شاخه شبنم زده نسترنم

خنده کن شاخه شبنم زده نسترنم تر گل سرزده از مشرق سبز چمنم خنده کن مرغک خوش لهجه باغ وبر من خنده کن ای روشنای ديدگان روشنم TwitterFacebookGoogle+Pin ItTelegram

«بازیچه»
«بازیچه»

«بازیچه» مات حرفات موندم هنوزم باورم نمیشه که تو دوسم نداری بودم یه بازیچه قلب من ازآینه بود قلب توشعله ی مرگ که منوسوزوندورفت بین این همه تگرگ حالموداغون کردی یه گوشه توفکرفرورفتم یه روزی تاوان میدی اون روزوتوروت میخندم […]

پاییزِ برگریز
پاییزِ برگریز

پاییزِ برگریز مانند یک مسافر ِغمگین از کوچه های ابریِ آذر عبور کرد و کوله بار ِ رنگیِ خود را بر دوشِ خُشکِ درختان نهاد پاییز برگریز با گامهای ریز از روی سنگفرشِ زردِ خیابان گذشت با مهرِ مهربان وداع […]

نویسنده: کافه شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۰۱/۱۹
برچسب ها:
از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها
از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها

از مدالِ درد لبریزم پُر از آویزها پایِ تو زانو زدم پیشِ همه ناچیزها از قرارِ سوخته از چوب خط ها پُر شده رویِ دیوارِ اتاقم ، رویِ کل ِّ میزها پشتِ هر دیوار،دیواریست،بانو خسته ام خسته ام از وعده […]

چون آسمانی که پر از حور و پری ها
چون آسمانی که پر از حور و پری ها

چون آسمانی که پر از حور و پری ها پشت سرت بازار داغ مشتری ها مثل نسیمی رد شدی از شهر…افتاد با دیدنت از سر تمام روسری ها احساس تلخ قهوه ها در کافه…از تو_ موسیقی زیبا و رقص آذری […]

اندوه من این است که در عصر حواشی
اندوه من این است که در عصر حواشی

اندوه من این است که در عصر حواشی یک لحظه به فکر ِ من ِ بیچاره نباشی دریاچه ی قم باشی و بر زخم دل من از شوری خود بر دلم هربار بپاشی یک منبع عالِم خبر آورد که یک […]

لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی !
لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی !

لذت هایم خیالی اند و رنج هایم همه واقعی ! آسمان… با شت و پت و هیاهوی عجیبی ابر کبودش را برداشت و رفت منّت کشی نمی کنم نزدیک بود کارمان بجدایی کشد آفتاب … همهٔ خاطراتمان را بسوزاند شب […]

خونِ جگرِ سنگ ‘ عقیق یمنی شد
خونِ جگرِ سنگ ' عقیق یمنی شد

خونِ جگرِ سنگ ‘ عقیق یمنی شد من خون جگر خوردم و قلبم حسنی شد دندانه ی هر شانه که در موی تو افتاد تعبیر به دندان اویس قرنی شد بر کفر بشر بودن تو سایه ی شک بود گفتیم […]